و باز هم سوالات ساده اما بی جواب...





تصویر بالا از کتاب (persia - 105 pictures in photogravure) اثر A.Costa برداشته شده که قریب 57 سال پیش در لندن به چاپ رسیده است. سمت غرب و به موازات جبهه شرقی تالار آپادانا گالری سنگی طویلی است که ترکیب و فرم و حتی مصالح ایجاد آن از سازه ای کهن خبر می دهد. حال آن که در بیشتر تصاویر قدیمی تخت جمشید و در حال حاضر هم اثری از آن دیده نمی شود. آیا شخص یا مسئولی می تواند در این باب توضیح دهد؟ دقت کنید که طول این قسمت حذف شده بسیار زیاد است، طولی برابر با طول محوطه آپادانا. اگر آن چنان که باستان پرستان می پندارند، تخت جمشید متعلق به هخامنشیان است و نشان شکوه و عظمت ایران باستان. پس چرا قسمت هایی از آن را حذف کرده اند؟ و این تخریب متعلق به چه زمانی است؟

تابلویی از کوبوشویلی



نقاشی بالا خاطرات روستای قدیم محل تولدم را برایم زنده می کند. زنان چادر به سری که عروس را با ساز و آواز به حمام می برند.

اما این تصویر جامعه ایران نیست. این نقاشی اثر معروف "شالوم کوبوشویلی" نقاش یهودی قرن نوزده و بیست گرجستان است. او زندگی یهودیان گرجستان را در آثارش به تصویر می کشید.

این زنان محجبه که چادر به سر دارند و با آن صورت خود را نیز پوشانده اند زنان یهودی هستندکه عروس خانم را با چادر سفید به میقواه (حمام مخصوص یهودیان) می برند. ساز کمانچه و سازی شبیه قوپوز در دستان نوازنده هاست و ظروف غذا و خوراکی در دستان چند نوجوان و شاید در حمام به دست عروس خانم حنا هم می مالیدند.

به راستی فرهنگ منطقه ما تا چه حد آمیخته به سنت های یهودی است؟

                                ----------------------------------------


این تصویر امروز همان زنان یهودی است که مطابق فرمایشات تورات مو و بدن خود را در چادر و برقع پوشانده اند. اما این بار بر خلاف تابلوی کوبوشویلی با چادرهایی به رنگ مشکی در فرهنگ یهود مواجه هستیم.


این رنگ مشکی در فضای جامعه امروز دنیا از چه زمان باب شده؟ از زبان مادر بزرگم شنیده ام هنگامی که مادر جوانش را در اثر بیماری از دست داده، دایی بزرگش برای او یک روسری به عنوان لباس عزا فرستاده است. یک روسری به رنگ سفید که گلهای آبی رنگی بر روی آن نقش بسته بود. در روستای ما کسی لباس مشکی نمی پوشید و رنگ مشکی را نوعی بدشگونی و حتی بی احترامی تلقی می کردند و همچنین رسم نبود که صاحب عزا خودش لباس تیره به تن کند. بلکه اطرافیان و فامیل لباسی که البته آن هم مشکی نبود، برای او می آوردند. بنابراین لباس های تیره رنگی که امروز بیشتر بر تن زنان ایران می بینیم از انقلاب 57 به بعد مرسوم شده است.


رنگ تیره نور خورشید و گرمای آن را بیش از رنگ های روشن جذب می کند.بنابراین در جوامعی که آب و هوای گرم یا حاره ای دارند، همچون افریقا، هندوستان، جنگل های شرق آسیا و... مردم یا نیمه عریانند یا از پارچه های خنک با رنگ های شاد به عنوان پوشش استفاده می کنند. در جغرافیای گرم و خشک جنوب ایران همچون بندر کنگ و...، یعنی جایی که در طبیعت «رنگ» وجود ندارد، لباس های محلی زنان را به رنگ نارنجی تند و سرخ آبی و قرمز و... می بینید.


با این اوصاف پذیرفتن این موضوع که مردم خاورمیانه و نجد عربستان - که اکثر قسمت های آن گرمسیر است -  از صدر اسلام تا کنون زنان خود را در چادر یا برقع مشکی می پوشانده اند، مشکل است و خلاف طبیعت زندگی انسان به نظر میرسد. حتی مردان عرب لباس های بلندی به تن می کنند که سرتاپا سفید رنگ است و البته پارچه ای را که شاید برای گریز از تابش مستقیم آفتاب به سر خود می بندند، معنی حجاب ندارد.


«مشکی رنگ طبیعت نیست. رنگ دنیای صنعتی و مدرن ماست. در نیویورک مردم همیشه لباس مشکی می پوشند. مشکی رنگی است که ساخته دست بشر است. این رنگ واقعا تصویر و انعکاسی از مغز انسان است.(؟؟؟) این رنگ ذهن است» (نشریه اختصاصی خانه هنرمندان ایران،گفتگویی با ماسیمو وینه لی معمار و طراح گرافیک معروف ایتالیالی و استاد دانشگاه هاروارد)      

اینکه ماسیمو وینه لی، رنگ مشکی را انعکاس ذهن و مغز انسان می داند برای من کمی نامفهوم است. البته اگر آن ذهن متعلق به یهود باشد زیاد هم حرف بی راهی نیست.

شمر زمان خود را بشناس

سخنرانی شهید مطهری

این سخنرانی را به بنیان اندیشان و به هر کسی که می خواهد جایگاه و نقش خود را به عنوان مسلمان در دنیای امروز بشناسد و مشخص کند تقدیم می کنم.

 

ما باید فرض کنیم امروز اگر پیغمبر اسلام زنده بود چه میکرد. درباره چه مسئله ای می اندیشید . قسم می خورم پیغمبر در قبر مقدس اش امروز از یهود می لرزد. این مسئله دودو تا چهار تاست . اگر کسی آن را نگوید گناه کرده است. من اگر نگویم ولله مرتکب گناه شده ام و هر خطیب و واعظی اگر نگوید مرتکب گناه شده است. گذشته ازجنبه اسلامی اش، این چه تاریخچه ای دارد.

قضیه فلسطین که مربوط به دولتی از دولتهای اسلامی هم نیست. مربوط به یک ملت است. ملتی که به زوراو را از خانه اش بیرون کرده اند. تاریخچه اش چه تاریخچه ایست.

مدعی هستند که در سه هزار سال پیش دو نفر از آنها داود و سلیمان یک مدتی به طور موقت سلطنت کردند. در تمام این مدت دوسه هزار ساله اگر تاریخ را بخوانید، چه موقع سرزمین فلسطین به یهود تعلق داشته است؟ چه موقع اکثریت سرزمین فلسطین مال یهود بوده است؟ قبل از ظهور دین اسلام این سرزمین مال آنها نبود. بعد ظهور دین اسلام هم مال آنها نبوده. هنگامی که مسلمانان فلسطین را فتح کردند، فلسطین در اختیار مسیحیان بود نه یهود. و اتفاقا یکی از مواد صلح مسیحیان با مسلمانان این بود که شما یهود را به این سرزمین راه ندهید. ما با شما مسلمانان زندگی می کنیم، ولی با یهود زندگی نمی کنیم.

چطور شد که به یکباره فلسطین نام وطن یهودی به خودش گرفت؟ شما لازم نیست از جنبه اسلامی بحث کنید. از جنبه انسانی بحث کنید. یکی از قضایایی که کارنامه قرن مارا تاریک می کند، این قرنی که به دروغ نام حقوق بشر، نام انسانیت، نام آزادی به خودش می دهد همین قضیه است.

یهودیان دنیا یک باره به فکر می افتند هنگامی که زجر و شکنجه و آزار می بینند، آن هم از ملت های غیر مسلمان مانند روسیه آلمان و لهستان و... .بعد سران قوم یهود می گویند به علت این که ما چهار گوشه دنیا متفرق ایم و در هر سرزمینی اقلیت به حساب می آییم، سرنوشتمان همین است. ما باید مرکزی را انتخاب کنیم وهمه در آنجا جمع بشویم. جایی که ملت یهود، اتباع مذهب یهود بتوانند در آن جا جمع بشوند.

در ابتدا تنها جایی را که به آن فکر نمی کنند فلسطین است. بعد جنگ بین الملل اول اتفاق می افتد. متفقین با عثمانی ها می جنگند. من نمی خواهم از عثمانی ها طرفداری کنم. اما هر چه بود حکومت واحدی بود. اگر ظالم هم بود بالاخره واحد بود. اعراب ساده لوح از حکومت عثمانی به ستوه آمده بودند. تحریک متفقین رو پذیرفتند. از داخل علیه حکومت عثمانی جنگیدند. به وعده این که به خود آنها در مقابل عثمانی استقلال دهند. انگلیسی ها به آنها قول قطعی دادند که ما به شما استقلال می دهیم، به شرطی که به نفع ما با عثمانی ها بجنگید. این بیچاره ها هم جنگیدند.

در خلال اینکه این بدبخت های نادان ناآگاه داشتند با دولت خودشان - با دولت لااقل اسلامی خودشان - می جنگیدند، انگلیسی ها با حزب صهیونیست که تازه تشکیل شده بود قول و قرار خود را محکم کرد. و به آنها وعده داد فلسطین را به شما می دهیم آن هم در قلب کشورهای اسلامی. جامعه ملل به وجود می آید. عدالت را ببینید. این جامعه ملل تصویب می کند که ملت هایی هستند در دنیا مخصوصا آن هایی که ازعثمانی جدا شده اند، چون ملت های رشد یافته ای نیستند، ما باید برای آنها سرپرست معین کنیم که آن سرپرست ها کشورشان را اداره کنند.

در واقع می خواستند  ارثیه عثمانی ها را تقسیم کنند. قسمتی از آن را به فرانسه، قسمتی را به انگلیس . از جمله قسمت هایی که نصیب انگلیس شد سرزمین فلسطین بود که رسما کفیل و قیم و سرپرست آنها شد. و بعد وعده معروف بالفور را به صهیونیست ها داد که من این سرزمین را به شما می سپارم. به یهودیانی که صدها سال در گوشه و کنار دیگر دنیا زندگی می کردند و از نژادهای مختلفی بودند.

ادعا می کنند این یهودیان از نسل اسرائیلند. ولی تاریخ تشکیک می کند ومی گوید این حرف دروغ است. بسیاری از آنها از نسل اسرائیل هم نیستند. آنها فقط در مذهب مشترکند. حتی نژادشان هم خالص نمانده است.

یهودیانی که در کشورهای مختلف دنیا زندگی می کردند وفقط به دلیل این که فرنگی ها به آنها زجر دادند دنبال نقطه ای می گردند که در آنجا جمع شوند و به دلیل این که مردم خیانت پیشه ای هستند و به دلیل اینکه کتاب مقدسشان به آنها اجازه داده که وقتی به سرزمینی رفتید راه نباید در شما وجود داشته باشد، از هیچ وسیله ای برای پیشبرد هدف هایتان امتناع نکنید. در حالی که بیش از پنجاه هزار یهودی در فلسطین زندگی نمی کند. یعنی یهودی بومی در فلسطین بیش از پنجاه هزار نفر نیست . یعنی الان این یهودیان بومی در بدبختی فوق العاده ای زندگی می کنند. یهودیانی که از امریکا واروپا آمده اند از جمله بدبختی هایی که به وجود آوردند برای یهودیان اصیلی است که حق دارند آنجا زندگی کنند. بعد انگلستان وسیله مهاجرتشان را فراهم کرد. زمین ها را خریدند. یک عده روشنفکر درمیان اعراب وجود داشت که قیام کردند که آنها را به دار کشیدند. عده شان که زیاد شد، بعد اسلحه زیادی درمیان یهودیان پخش کردند و به جان مسلمانان بومی منطقه افتادند و آنها را کشتند و یا آواره کردند. و همینطور به مهاجرت به فلسطین ادامه دادند.

این موشه دایان یا یهودیان دیگری که اسامی شان را دائم می شنوید از کجای دنیا آمدند و ادعای مالکیت این سرزمین را دارند. امروز بین دو میلیون و پانصد تا سه میلیون مسلمان آواره از خانه خودش وجود دارد. فکر می کنید فقط هدفشان این است که یک دولت کوچک برای خود در فلسطین تشکیل دهند؟ اشتباه می کنید. آنها می دانند که یک دولت کوچک بالاخره آنجا نمی تواند زندگی کند. یک اسرائیل بزرگ محدوده اش شاید تا ایران خودمان هم کشیده شود. به قول عبدالرحمن فرامرزی این اسرائیلی که من می شناسم فردا ادعای شیراز را هم می کند. چون شاعران پارس زبان خودتان اسم شیراز را ملک سلیمان گذاشتند. واگر به آنها بگویید که این یک تشبیه است، میگویند نه سند از این بهتر که از قدیم گفتند اینجا ملک سلیمان بوده است. مگر ادعای مدینه و خیبررا ندارند. خیبر که نزدیک مدینه است. مگر روزولت به پادشاه عربستان سعودی پیشنهاد نداد که آنجا را به یهود بفروشد. مگر آنها ادعای عراق و سرزمین های مقدس شما را ندارند.

به خدا قسم ما در برابر این قضیه مسئولیم. به خدا قسم ما غافل هستیم. ولله قضیه ای که امروز دل پیغمبر اکرم را خون کرده است همین قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده است همین مسئله است. اگر ما می خواهیم به خودمان ارزش بدهیم، به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم، باید فکر کنیم حسین بن علی اگر امروز زنده بود برای عزاداری خود چه شعاری را می پسندید؟ نوجوان اکبر من؟ یا زینب مضطرم الوداع الوداع؟

خود امام حسین  می گوید:  من هرگز به عمرم به این شعارهای پست کثیف ذلت آور تن ندادم. یک کلمه از این حرف ها نگفتم که شما امروز ازآن شعاردرست کنید و بگویید نوجوان اکبر من یا زینب مضطرم الوداع الوداع ؟

حسین بن علی اگر امروز زنده بود می گفت اگر شما می خواهید برای من عزاداری کنید و سینه و زنجیر بزنید شعار امروز تو باید فلسطین باشد. شمر امروز موشه دایان است. شمر 1400 سال پیش مرد، رفت. شمر امروزت را بشناس. امروز باید در و دیوار این شهر برای شعار فلسطین تکان می خورد. به دروغ به مغز ما فرو کرده اند که این مسئله ای داخلی است. مربوط به اعراب و اسرائیل است. باز هم به قول عبدالرحمن فرامرزی اگرمال این هاست و قضیه مذهبی نیست، چرا یهودیان دیگر نقاط دنیا برای آنها مرتب پول می فرستند. ما چه جوابی در برابر اسلام و پیغمبر داریم. چند روز پیش در روزنامه ها نخواندید که در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا پانصد میلیون دلار به اسرائیل کمک کردند. این پول ها برای چه فرستاده میشد. برای خرید فانتوم که به سر مسلمانان بمب بریزند. یهودیان ایران در سال گذشته معادل پول دو فانتوم به اسرائیل فرستادند. سی و شش میلیون دلاراز ایران خودمان برای آنها فرستاده شده است. من آن یهودیان را به دلیل اینکه یهودی هستند ملامت نمی کنم. آنها به هم کیش خود کمک کرده اند. من خودمان را ملامت می کنم. با کمال افتخار پول می فرستد، رسیدش را هم که ازموشه دایان گرفته نشان میدهد. یهودیان امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک می کنند. حال تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است. به خدا خجالت دارد که ما خودمان را مسلمان بدانیم . خجالت دارد که خودمان را شیعه علی بن ابی طالب بدانیم.

بعد از این حرام است  اگر این داستان را از علی بن ابی طالب نقل کنیم.

امیرالمومنین روزی که شنید به سرزمین مسلمانی حمله برده اند و زینت زن مسلمان یا زنی که تحت حمایت مسلمانان است را گرفته اند، حضرت علی می گوید به خدا قسم من شنیده ام که دشمن چنین اهانتی کرده است. سرزمین مسلمین را غارت کرده است، مردانش را کشته و اسیر کرده. متعرض زنان آنها شده است. زیورها را از گوش و دست زن ها جدا کرده است. آن وقت همین علی که ما خود را شیعه او می دانیم و حساسیت های بی معنی و دروغ نسبت به او نشان میدهیم،  فرمود اگر مرد مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد سزاوار است و مورد ملامت نیست.

 آیا ما وظیفه نداریم کمک مالی کنیم به فلسطینیان؟ آیا آنها مسلمان نیستند؟ عزیزانی ندارند؟ آیا آنها برای حق مشروع بشری قیام نمی کنند؟ کیست در دنیا که منکر شود فلسطینی های آواره حق ندارند به وطن خود برگردند؟

در سفر مکه جوان های آنها را دیدم که از جوانهای من و شما رشید تر و چیز فهم تر و تودل بروتر بودند و فقط می گفتند که امیدمان فقط به خون شهداست. افرادی بین آنها هستند که برای لباس شان محتاجند و برهنه می جنگند. اگر هفتصد میلیون جمعیت دنیا روزی معادل یک ریال ایران به فلسطین کمک کند در سال چیزی معادل سیصد میلیارد دلار خواهد شد. اگر جمعیت بیست و پنج میلیونی ایران که نود و هشت درصدش مسلمان است، اگر روزی یک ریال به فلسطین کمک کند در سال نود میلیون تومان خواهد شد. اگر یک عشر این مسلمانان بخواهد یک ریال کمک کند در سال نه میلیون تومان میشود.

هی قرآن بخوانید : الذین جاهدو فی سبیل الله باموالهم و انفسهم ....

ولله مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. انفاق واجب است. اولین سوالی که بعد مردن از ما می کنند همین است که تو در زمینه همبستگی اسلامی چه کردی؟

پیغمبر فرمود: هرکس صدای فریاد مسلمانی را بشنود که فریاد می کند: (ای مسلمانان به فریاد من برسید) و اورا کمک نکند مسلمان نیست. من او را مسلمان نمی دانم.

چه مانعی دارد حساب برای آنها باز کنیم. به آنها کمک کنیم و مقدار کمی از درآمد خود را به آنها اختصاص دهیم.

چرا یهودیان دنیا به اسرائیل کمک می کنند. مردم دنیا آنها را تحسین می کنند. به آنها ملت بیدار می گویند. چرا ما نکنیم. مردم بیدارآن مردمی هستند که فرصت شناس باشند. درد شناس باشند. حقایق شناس باشند. وظیفه من فقط گفتن بود که آن را گفتم. جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری عاملش نبود و بر هر خطیب و واعظی واجب می دانم که این مسئله را عنوان کند. مراجع تقلید بزرگی مثل آیت الله حکیم رسما فتوا میدهد کسی که آنجا شهید شود اگر نماز هم نخواند شهید در راه خداست.

پس به خودمان ارزش بدهیم. به کار و فکر خودمان ارزش بدهیم. به کتاب های خودمان ارزش بدهیم. به پول های خودمان ارزش دهیم. خودمان را در برابر ملل دیگر دنیا آبرومند کنیم. علت اینکه دولت های بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی اندیشند، این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد. امریکا را فقط این مسئله جری کرده است. می گویند مسلمان جماعت غیرت ندارد. مسلمان جماعت همبستگی ندارد. مسلمان جماعت همدردی ندارد. یهودی که برای پول می میرد و غیر از پول چیز دیگری را نمی شناسد، یهودی که خدایش و زندگی اش پول است، حیات و مماتش پول است، با این مسئله حساس که مواجه میشود روزی یک میلیون دلاربه همکیش خودش کمک می کند. ولی هفتصد میلیون مسلمان دنیا به همکیش خود کمک نمی کند.



http://www.4shared.com/mp3/8iNbN0Nl/yahood-motaharri.html-


 

بیانیه



ماکت مقبره‌ کورش در حیاط دانشکده‌ ادبیات دانشگاه تهران رونمایی شد.


<<<<یکی از اعضای انجمن علمی دانشجویان تاریخ دانشگاه تهران در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان این‌که این ماکت به‌مناسبت هفتم آبان‌92، روز کوروش، به‌مدت یک هفته در حیاط دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران قرار خواهد داشت، اظهار کرد: هشت سال پیش، دانشجویان (مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی) در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، این ماکت را ساختند که تا این زمان، در همان مرکز نگهداری می‌شد و در معرض دید نبود.

مجید خالقیان ادامه داد: آن‌ها به این فکر افتادند که همزمان با روز کوروش و برگزاری همایش یادبود استوانه‌ کوروش که در دانشکده‌ ادبیات دانشگاه تهران برگزار می‌شود، این ماکت را نیز در معرض نمایش بگذارند.

 این ماکت قرار است به‌مدت یک هفته، در این مکان نمایش داده شود. سپس با مرمت اساسی آن، قصد داریم برنامه‌ریزی دیگری برای نگهداری هرچه بهتر از آن داشته باشیم.>>>


تصمیم گیرندگان واقعی و اصلی این مملکت اسلامی به واقع چه کسانی هستند؟
بیش از ده سال از چاپ کتاب " برآمدن هخامنشیان" می گذرد و مدت هاست که با اسناد و ادله های کافی توسط بنیان اندیشان ماهیت آنچه که " سلسله  هخامنشی" می شناسیم، مشخص شده است. به یاد می آوریم که بعد ازچاپ کتاب برآمدن هخامنشیان، شبکه چهار سیمای جمهوری اسلامی ایران مصاحبه ای دو قسمتی با ناصر پورپیرار ترتیب داد و آن را از تلویزیون داخلی نیز پخش کرد. اما بعد از انتشار بیانیه شورای جهانی یهود در سایت لوتوس، ظاهرا دراین مملکت اسلامی نیز ورق برگشته است .
بی مایگی و ناچاری یهودیان در برابر تحقیقات بنیان اندیشی، کارشان را به جایی رسانده که در مقابل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران " قبر " می سازند. بنایی عاریتی ازمعماری یونانی و منسوب به شخصیتی که هویت اش قابل اثبات نیست و جز در تورات نو نوشته، رد پایی از او دیده نمی شود.
تبریکی ویژه دارم خدمت ریاست محترم دانشگاه تهران که ایشان نیز دستورات شورای جهانی یهود را موبه مو به اجرا می گذارند و همراه دیگران در فضایی که محل پژوهش و کسب علم  نام گرفته، به این داده های نو تاریخی، بی اعتنا مانده اند.
به ایشان یادآوری می کنم که یهود - اصلی ترین دشمن بشریت-  سرنیزه عملیات بی شرمانه اش را  قبل ازهر چیز به سمت دین مبین اسلام نشانه گرفته است. اینکه قبر یک موجود ناشناخته تاریخ ایران را در فضای دانشگاه باز سازی می کنید افتخاری برای شما به حساب نمی آید. افتخار هنگامی نصیب شما خواهد شد که به عنوان شخصی که درجایگاه مدیریت مرکزعلم و تحقیق ایستاده اید، برای نشر حقایق تلاش کنید.


-------------------------------------------------------------


<<<<محمد علی نجفی در مراسم آغاز به کار همایش بین المللی باستان شناسان جوان در تالار فردوسی دانشگاه تهران گفت: بخش مهمی از دانش ما نسبت به تاریخ کشورمان حاصل تلاش باستان شناسان در صدوپنجاه سال اخیر است.

  رئیس سازمان میراث فرهنگی با اشاره به این که باستان شناسان نقش مهمی در تعیین جایگاه ایران در تمدن جهانی داشته اند، افزود: ما وامدار تلاش باستان شناسانی هستیم که نقش و جایگاه ایران را در ساخت و تقویت فرهنگ انسانی و تمدن جهانی روشن کرده اند.>>>>



دوشنبه 6 آبان. ساعت 14:00 تالار فردوسی دانشکده ادبیات -
رئیس جلسه: دکتر هایده لاله - دکتر مهجور - دکتر اسماعیلی جلودار
 نگین السادات طباطبایی (کارشناسی ارشد باستان شناسی) نتیجه تحقیقاتش را در تالاری که اکثر صندلی هایش خالی بود ارائه داد.
موضوع: بازتاب اعتقادات مذهبی عصر صفوی بر کتیبه نگاری مسجد شیخ لطف الله و مسجد امام اصفهان
نتیجه: آیه هایی از جمله آیه 9 سوره جمعه در آن کتیبه ها حک شده است که نشان میدهد پادشاهان صفوی نسبت به برگزاری نماز جمعه بی اعتنا نبودند. تا عهد صفوی علمای شیعه نماز جمعه را عملی حرام اعلام کرده بودند و فقط برگزاری آن را متعلق به امام زمان می دانستند.(؟؟؟) حال با خواندن متن این کتیبه ها مشخص میشود پادشاهان صفوی به برگزاری نماز جمعه اهمیت میدادند؟؟؟؟

 توجه نکردن به بنیان تاریخ ایران، محققان جوان کشورمان را نیز به هذیان گویی مبتلا کرده است .آن خانم باستان شناس در آخر سخنرانی اش جمله ای به زبان آورد و با آن جمله آخرین مشت خاک را بر گور باستان شناسی امروز جهان پاشید:

       
  """کتیبه ها در علم باستان شناسی "سند دست اول" به حساب می آیند."""

اگر کتیبه های مساجد نوساخته ما یا کتیبه های میخی تخت جمشید و بیستون سند دست اول تحقیقات تاریخیست، پس تکلیف جامعه جهانی با این محققان و دانشگاه هایشان به راحتی مشخص است.
 یک بار دیگر بی مایگی اساتید و فضای علوم انسانی در طویله هایی که دانشگاه نام نهاده اند، آشکار می شود و بیش از پیش مسلم می شود آن لشگری که به نام استاد وعلامه و دکترو پروفسور در کرسی های دانشگاهی سراسر جهان لمیده اند، همگی مزدور یهودند.
پژوهشگران علوم انسانی بدانند که اگر کسی در وادی علم بخواهد درباره "انسان" کمترین اظهار نظری کند، باید اول تاریخ بداند. باید بداند  که بر این انسان در طی هزاران سال، چه گذشته و ویژگی ها و رفتار امروزش محصول چه پروسه ای از حیات و تمدن در این کره خاکی است. اگر تاریخ ندانید و بعد درباره انسان قلمفرسایی کنید، کلامتان همان هذیانی ازآب درخواهد آمد که امروز همه جا در قالب روان شناسی و جامعه شناسی و فلسفه و ادبیات و ... شاهدیم. اما امروزقبل از هر چیزعلم تاریخ  نیازمند نجات از چنگال یهود است و همت و تلاشی همه جانبه می طلبد / والسلام.
                                         
                                                                 

دیدار از مالزی-بخش چهارم


تقدیم به وطنم، شرق میانه جاویدان

مالزی در این سال های اخیر توریست و مهاجر ایرانی بسیاری به خود دیده و دانشگاه های آن مملو از دانشجویان ایرانی است. به طوری که بسیاری از فروشنده ها و صاحبان رستوران ها جملات و اصطلاحات فارسی یاد گرفته اند و به محض دیدن ایرانی ها با جملات فارسی _ که قبلا از بر کرده اند _ به جلب و اکرام مشتری می پردازند. اما گمان نمی کنم ایرانی های مقیم مالزی متوجه مسائل یونیک و خاصی که دردل این کشور اسلامی می گذرد شده باشند. از آنجایی که تفکر و فرهنگ و نگاهشان به زندگی شدیدا یهود زده است.
با چند دانشجوی ایرانی که سالهاست به کار و تحصیل در مالزی مشغولند، به گفتگو نشستم و نظرشان را درباره مالایی ها جویا شدم و نتیجه گفتگو ها هر بار به یک شکل بود:
--- مسلمانان این کشور را چگونه مردمی می بینی؟
--- مردم بسیار آرامی هستند. اما کمی بی فرهنگ اند. چون در سن پایین ازدواج می کنند و 5 - 4 بچه به دنیا می آورند. بعد بچه ها را به حال خود می گذارند تا بزرگ شوند؟؟؟
--- منظورت از" به حال خود می گذارند" چیست؟ یعنی فرزندان شان را به کلاس آموزش پیانو، شنا و زبان فرانسه نمی فرستند؟
--- نه دقیقا.....مثلا یک نمونه بی فرهنگی شان، آروغ زدن با صدای بلند در صف نماز جماعت است. درست است که خارج کردن باد گلو هنگام نماز موجب ابطال آن نمی شود. ولی این حرکت پسندیده ای نیست(؟؟؟)این مردم اصولا پایبند قوانین فقهی نیستند تا درست و غلط رفتارشان را بدانند(؟؟؟ )

گویی خاخامی مشغول فتوا دادن بود و برای خارج شدن باد گلوی انسان ها، زمان مشخص می کرد. به هر حال همین بچه های ظاهرا "به حال خود رها شده" در بزرگسالی انسان هایی بسیار آرام و متعادلند.آ رامش و تعادلی که درزندگی  ایرانی ها تقریبا وجود ندارد.
رانندگی در مالزی،به دلیل سلطه دولت بریتانیا، برخلاف اکثر کشورها، از سمت چپ جاده صورت می گیرد و فرمان اتومبیل ها در سمت راست تعبیه شده است. مالایی ها مقررات راهنمایی و رانندگی را به خوبی رعایت می کنند و اگر راننده جلویی کنار خیابان یا در صف بنزین یا پرداخت عوارض معطل کند به هیچ عنوان بوق نمیزنند و آنقدر صبر می کنند تا کارش را به اتمام رسانده و بعد حرکت کند و یا هنگام تصادف در خیابان، با هم نزاع نمی کنند. درست برخلاف ایران. شاید این مثال کوچکی باشد برای آن دانشجویان هموطن که مالایی ها را بی فرهنگ خطاب می کردند. در کوالالامپور مردم آشغال های خود را به کنار خیابان نمی اندازند و شهر را کثیف نمی کنند. درست برعکس تهران و همچنین در این شهر کمتر کسی را می بینید که مشغول سیگار کشیدن باشد.باز هم برعکس کشور خودمان.

اسلام کلید اصلی آرامش در مالزی است و این اسلام متمدن یا Islam Hadhari (اسلام حضاری) سخت کوشی، صداقت، شکیبایی و حکومت با کفایت را به اندازه اعتقاد و پرهیزکاری در مقابل خداوند با ارزش معرفی کرده و آن را در عموم مالایی ها رشد داده است.

<<<اصطلاح اسلام حضاری یا اسلام متمدن را اولین بار مقامات دولتی به خصوص نخست وزیرانی چون" تونکو عبدالرحمن" و "عبدالله احمد بداوی"در بدو تاسیس این کشور به کار بردند. اسلام حضاری دین یا مکتب جدیدی نیست. بلکه تجدید مفهوم اسلام مدنی یا پیشرفته است که به وسیله محمد رسول الله ترویج میشد. آنها معتقدند اسلام زمان پیامبر برای تمام مشکلات دنیای مدرن امروز راه حل دارد. باور و اطاعت محض از پروردگار و داشتن تقوا، سیستم حکومتی عادل و منصف ،اکتساب دانش، ارتقاء سطح زندگی مردم، توسعه اقتصادی متوازن، پایبندی به اصول اخلاقی قرآن، اجتناب از افراط و تعصب، حفاظت از محیط زیست و رعایت حقوق زنان واقلیت ها از اصول تعلیمات قرآن و سنت پیامبر است. اسلام یعنی تسلیم و اطاعت محض از الله به منظور دستیابی به آرامش جسمی و روانی. اسلام دینی الهی است. اسلام دین همه پیامبران آسمانی است. اسلام متمدن از پیروانش می خواهد که نمونه کامل انسان برای بشر امروز باشند.>>>

اسلام حضاری شاید اعتراضی است به بی عدالتی ها و مشکلاتی که خاورمیانه امروز به آن دچار است. اسلامی پر از جنگ و جدل های فرقوی، پوشاندن زنان در چادر و برقع مشکی آنهم در زیر آفتاب گرم خاورمیانه، اعتراض زنان به بی عدالتی های اجتماعی و سنت های متعصبانه و بی منطق که به شکل عقب رفتن روسری ها و آرایش های عجیب و غریب در کشورهایی چون عربستان و ایران خود نمایی می کند. فقر و کیفیت پایین زندگی مردم، هرج و مرج و عدم رعایت قانون، فساد در سیستم اقتصادی و دولتی و ....
-----------------------------------------------------------------------------
مسلمانان مالزی (درست به مانند اندونزی) خود را پیرو مدرسه شافعی قلمداد می کنند و سبک نماز خواندن شان به مانند سنی هاست. تبلیغ شیعه در این سرزمین جرم بزرگی محسوب میشود و دولت با این مسئله با جدیت برخورد می کند. با این همه مردم عام در سطح جامعه درباره مذهب شیعه و سنی اطلاعات زیادی ندارند. به آنها گفته شده که شافعی مذهب هستند و تابع قرآن و سنت پیامبر. ولی دستورات فقهی در حیات روزمره شان عملا نقشی ایفا نمی کند.


با کمی تردید به سراغشان می روم و با آنها به گفتگو می نشینم. در ابتدا می ترسم که نسبت به کنجکاوی هایم عکس العمل بد نشان دهند. اما آنها ریلکس تر از این حرفها هستند و در همان اولین برخورد لبخند آرامش بخشی تحویلم می دهند. این لبخندها نه از سر ادب اجتماعی، که تجلی بیرونی و بازتاب ناخودآگاه درون آرام و متعادل آنان است. از آنها می پرسم شما مسلمان هستید؟

با اطمینان خاطر تبسمی می کنند و جواب می دهند :


- بلی

- سنی هستید یا شیعه؟


اینبار چهره ها در هم میرود. متوجه سوالم نمی شوند. دوباره می پرسم: 


- پیرو مذهب تشیع هستید یا تسنن؟
_ مذهب؟ ما شافعی مذهب هستیم.
_ یعنی سنی هستید؟
_ سنی؟؟؟


سوالم را جور دیگری می پرسم:


_شما ابوبکر،عمر و عثمان را می شناسید؟
_ نه؟
_ امام علی را چطور؟
_ نه!!!   اهل کجاست؟....


این مدل کلی گفتگوی دو طرفه و تکراری من با قریب 50 - 40 نفر از مردم در کوچه و خیابان بود و هر بار عکس العمل ها به یک شکل:


http://www.aparat.com/v/KsvEq


مالزی کشوری مدرن و آزاد است و آدم بی سواد تقریبا در این کشور وجود ندارد. در کوالالامپور همه جا در رستوران و فست فود، در مراکز تجاری و ... اینترنت مجانی بدون فیلتر موجود است و امکان جستجو و تحقیق در همه زمینه ها برای شهروندان مهیا.

با این حال فقط آن گروهی که اطلاعات عمومی بالا نسبت به دنیای اسلام دارند، از تقسیم بندی مذاهب باخبرند و برای نود درصد مسلمانان این کشور کلمه سنی و شیعه نامی غریب و نامانوس است. یکی از کارکنان مسجد صورتی نام خلفای راشدین را شنیده بود. اما آن ها را نه به عنوان خلیفه و جانشین، که به عنوان صحابه رسول الله شناسایی کرد.

-----------------------------------------------------------------
اما علی رغم ادعای تعلق خاطر به اسلامی متمدن، ظاهرا در این سال های اخیر نفوذ مذهبی ها در دولت رو به افزایش است و رد پای کنیسه نیز در اسلام مالزی --درست به مانند اندونزی-- در حال نمایان شدن.
نخست وزیر جدید که بهار امسال انتخاب شد نسبت به نفر قبلی مذهبی تر است. دولت نیرویی به نام "پلیس اسلامی" تشکیل داده تا از رابطه های پسر و دختر و ورود مسلمانان به بار و کازینو جلوگیری کند. مشروب خوردن مسلمانان جرم تلقی می شود. با این حال چنین مواردی عملا مشاهده و گزارش نمیشود و مردم ضمن رعایت مقررات اجتماعی، به زندگی خود مشغولند و به مسخره بازی های دولت اعتنایی نمی کنند.
اما از طرف دیگر نماینده خدا نیز در گوشه مسجد حرف های خود را میزند:
توریست ها هنگام بازدید از مساجد باشکوه مالزی باید حجاب داشته باشند و به این منظور کارکنان مساجد جلوی در ورودی ضمن درآوردن کفش توریست ها، لباس های بلند کلاه داری به آنها می دهند. چون موی باز زن نوعی بی احترامی به ساحت پروردگار و به در و دیوار مساجد است.(؟؟؟)




به توریست های زن توصیه می کنند اگر در دوران "عادت ماهانه" به سر میبرند، وارد مساجد نشوند. چون بدنشان ناپاک و نجس است(؟؟؟)
آیا پروردگار نیز با انسان ها چنین رفتار می کند؟

 " پوشاندن موی سر زن از دیدگان نامحرم"  و همچنین  "گناه بودن بی حجابی"  قرینه قرآنی ندارد و سنتی است که از جای دیگر وارد فرهنگ اسلامی کرده اند. این که در کشورهای مسلمان بعضی زنان، مقنعه و روسری به سر نمی کنند، دلیلی جز این ندارد که پوشاندن موی سر حکم مستقیم خداوند نیست. اما موضوع هنگامی تمسخر آمیز میشود که زنان مسلمان جهان را وادار کرده اند هنگام نماز، مقنعه به سر کنند.
 شاید خداوند را نیز " مرد نامحرم " تصور می کنند.
قرآن در توصیه های مکررش به عبادت و اظهار بندگی، تفاوتی بین زن و مرد قائل نشده و اشاره ای به پوشش خاص هنگام عبادت نکرده و چون اشاره ای به این موارد نکرده ناچارا آنرا از دهان دیگران بیرون می کشند:

<<<ابن عباس گوید در حدیث معراج مصطفی علیه السلام که او می گفت...جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمد برخیز که امشب شب تو است. خداوندت می سلام کند و مرا فرستاد تا تو را ببرم تا ملکوت هفت آسمان... وی مرا به دوزخ برد ... و زنانی را دیدم به گیسوها آویخته عذاب می کردند. گفتم یا جبرئیل ایشان که اند؟ گفت: آن زنانند که موی خویش را از مردان نامحرم بنپوشیدندی.(تفسیر سورآبادی.عتیق نیشابوری)>>>  
<<<برای دختران مجرد یهودی پوشاندن موها در هنگام دعا یا نماز و پوشاندن دست ها تا زیر آرنج و پوشاندن پاها تا ده سانت زیر زانو واجب است و برای زنان متاهل یهودی پوشاندن موها در مقابل مردان بجز پدر، شوهر و فرزندان _ پوشاندن دست ها حداقل تا زیر آرنج و به صورت ارجح تا مچ دست . همچنین پوشاندن پاها تا مچ واجب است(برگرفته از قوانین فقه یهود)>>>

امروزه بسیاری از زنان تحصیل کرده کشورمان ایران تصور می کنند که اگر مردی موی سرشان را ببیند در آتش جهنم خواهند سوخت و کاری به این ندارند که درقرآن  چنین موضوعی مطرح شده یا نه.
و نکته عجیب تر این که زنان را به بهانه نا پاک بودن بدن در دوره عادت ماهانه از لذت ارتباط و نیایش با خداوند و فوایدی که این رابطه دو طرفه بنده و معبود دارد و همچنین روزه گرفتن محروم می کنند. هر چند که خود قرآن هیچ چیز را کثیف و نجس خطاب نکرده، الا مشرکین.
                                        ----------------------------------------------------------------------

یک پرسه زنی کوتاه در کوالالامپور شما را با ظاهر و نوع پوشش زنان مالایی آشنا می کند. بیشتر زنان مالزی محجبه اند و انواع مقنعه و روسری در رنگ های متنوع و شاد به سر میکنند. و چیزی به نام چادرمشکی آنطور که در خاورمیانه متداول کرده اند، نمی شناسند. به طور کلی پدیده حجاب از سال 1970 میلادی به کشور مالزی وارد شده است. یعنی تا قبل از دهه 70 مردم مسلمان مالزی ذهنیتی نسبت به مسئله حجاب نداشتند. بنابراین وارد شدن این روسری های رنگی به این سرزمین و احتمالا کشور اندونزی، همراه با نوعی برنامه ریزی بوده و سنتی جدید است.


 



درصدی از زنان لباس محلی به تن دارند .گاهی آنهایی که تی شرت و بلوز آستین کوتاه به تن می کنند دستان خود را  با ساق می پوشانند.


اگر چه که مطابق سنت زنان حجاب خود را حفظ می کنند. اما دولت با اقلیت بی حجاب مسلمان برخورد رسمی و قانونی نمی کند. یعنی بی حجابی زن مسلمان جرم محسوب نمی شود و اصولا مردم نیز اعتنایی به این جور مسائل ندارند و حجاب موی سر را یک مسئله شخصی و سلیقه ای قلمداد می کنند.
                          -------------------------------------------
کوالالامپور مقصدی جذاب برای خرید است و به سرعت در حال کم کردن فاصله بین فروشگاه های خود با مراکز خرید بزرگ در آسیاست. هزینه پایین دستمزد و املاک در مالزی قیمت ها را به صورتی قابل ملاحظه پایین آورده و حذف مالیات از بعضی کالاها آنها را نسبت به سایر کشورها ارزانتر کرده است.

 

 این شهر مملو از فروشگاه های عظیم چند طبقه، برج های اداری مسکونی و هتل های چند ستاره و رستوران های متعدد است و همه جور کالای لوکس با برندهای معروف دنیا در مراکز خرید آن در دسترس است. با این همه زنان و دختران مالایی در دل این شهر مدرن و پر زرق و برق لباس های ارزان قیمت و ساده به تن دارند و خود را گرفتار تبلیغات و مد نمی کنند.
اینجا زن آرایش کرده، موی مش شده و ابروی تاتو شده نمی بینید. حتی بسیاری، ابروها را اصلاح هم نمی کنند و درست همانند اندونزی خود را در منظر اجتماع به عنوان "زن " عرضه نمی کنند. اینجا همه فقط انسانند.
 اما ظاهر دختران چینی و بعضا هندی بسیار متفاوت است. آنها در هوای گرم مالزی تمایلی به استفاده از لباس های بسته و پوشیده ندارند و اکثر پیراهن کوتاه، دامن کوتاه و یا شورتک به تن دارند و در مجموع شیک پوش تر از زنان مسلمان هستند. ولی در بین همین چینی ها هم چهره بزک کرده، به آن شکلی که در بین زنان ایرانی می بینید، کمترمشاهده میشود.




زنان مالایی از آزادی های اجتماعی برخوردارند و پابه پای مردان در جامعه مشغول فعالیتند. آنها به مدرسه و دانشگاه می روند. رانندگی می کنند. شغل و درآمد دارند. با دوستان خود به رستوران و مراکز تفریحی میروند و برنامه های مورد علاقه خود را دنبال می کنند و...
اما در همه حال در سیستم خانواده تابع مردان خود هستند و مطابق آیات قرآن برتری مدیریتی مردان را پذیرفته اند و به جنون و توهم برابری زن و مرد مبتلا نیستند. اینجا رابطه دوستی دختر و پسر به شکلی که در اندونزی وجود دارد دیده نمی شود. جوان ها اکثر در سن پایین ازدواج می کنند و خانواده جایگاه مهمی در زندگی مالایی ها دارد و روابط خانوادگی بر پایه احترام متقابل شکل گرفته است. فرد کوچک خانواده هنگام سلام باید دست بزرگتر از خود را ببوسد. در بعضی خانواده ها چند همسری دیده می شود. یک دختر لیسانسه مالایی می تواند به راحتی همسر دوم یک مرد دیپلمه شود و مدرک دانشگاهی( پاس کردن مثلا 140 واحد درسی در دانشگاه) وسیله تفاخر و برتری و امتیاز طلبی از مرد نیست. زن اول خانواده مدیریت زندگی و همسران دیگر شوهر خود را به عهده می گیرد و برخلاف ایران زنان نسبت به مسئله چند همسری مردان حساسیت منفی نشان نمی دهند و آن را سنت پیامبر اکرم می دانند. به طور کلی زوج های مالایی رابطه صمیمانه ای با هم دارند و همه جا آنها را مشغول گفتگو و خنده و تبادل نظر می بینید.چیزی که در ایران خودمان به هیچ وجه مشاهده نمی شود. زنان مالایی بخصوص رفتار آرام و متینی دارند.
در کشور خودمان اگر کسی بخواهد به چنین سطحی از تعادل روانی و آرامش برسد به کلاس های مدیتیشن و کنترل فکر و سمینارهای روان شناسانی که دکان مخصوص خودشان را دارند هدایت می شود:
سمینارچگونه انسان موفقی باشیم. چگونه همسران خود را بشناسیم. سمینار چگونه به خودمان احترام بگذاریم. سمینار شاد باشیم و ثروتمند شویم. کارگاه چگونه با تکنیک های شناختی_ رفتاری خیانت همسران مان را ببخشیم و ...
و اگر همه این تکنیک ها جواب نداد، روشهای جدید هم هست. مانند " هنر درمانی" ( تئاتر درمانی - موسیقی درمانی- رنگ درمانی- قصه درمانی) که تضادهای حسی سرکوب شده را به سطح بیاورند و به بازنگری رفتار بازیگران درونی خود بپردازند!!!
والبته در این سمینارها و کارگاه ها و گروه ها فقط مشغول ماله کشیدن به سطح قضیه اند و در ازای آن پول هم دریافت می کنند. کسی در صدد این نیست که بفهمد ریشه این همه بی توازنی  و مشکلات در کجاست.

دولت مالزی، مالایی ها را تشویق به آوردن فرزندان زیاد می کند تا برتری عددی مسلمانان از مهاجران چینی و هندی برقرار بماند. همین جا باید نکته ای را متذکر شوم. آمارها تعداد مسلمانان را حدود 61 درصد اعلام می کنند که صحیح به نظر نمیرسد. اگر چند دهه پیش این مسلمانان به جمعیت کل مالزی غلبه کرده و مسلط شده اند و توانسته اند اختیار حکومتی را به دست بگیرند پس باید برتری جمعیتی شان بر دیگر گروه ها بیشتر از این بوده باشد.

اسلام دین رسمی مالزی است. اما قانون اساسی از آزادی همه ادیان حمایت می کند که بازتاب آن گستردگی کلیساها، معابد و مساجد در این کشور است. جمعه ها ادارات دولتی به مدت دو ساعت بسته میشود تا نماز جمعه اقامه شود. مالایی ها نسبت به نماز جمعه حساسیت زیادی دارند و بسیار در برگزاری آن مقیدند.از جمله روزهای مهم در تقویم مالایی عید الفطر، عید الاضحی، روز تولد رسول اکرم ،روز اول محرم سال نو اسلامی، روز تولد شاه، روز جهانی کارگر، روز استقلال، سال نو چینی و فستیوال دیوالی (دیپاوالی) هندوها و... است.
مساجد بزرگ مالزی از مکان های مهم جذب توریست به حساب می آیند و تازه ساختند . با معماری متفاوت و  تعداد مناره های مختلف.


 دو نمای متفاوت از مسجد تازه ساخت بدون مناره Tuanku Mizan Zain Al Abidin یا مسجد آهنی در پوتراجایا پایتخت دوم مالزی. واقع شده برروی دریاچه ای زیبا. در چهار طرف چیزی که آنرا دیوار بشود نامید وجود ندارد و منظره دریاچه از داخل صحن اصلی مشخص است و فضای داخل آن آنچنان زیباست که انسان رغبت به ترک مسجد نمی کند.



                                       -----------------------------------------------------------------


مسجد پوترا که به نام مسجد صورتی نیز معروف است. این دو مسجد در شهر پوتراجایا از زیباترین مساجد حال حاضر دنیا محسوب میشوند. اینجا در ساخت مساجد از کاشی استفاده نمی کنند و بر در و دیوار نقش ستاره داود نمی بینید. هیچ کدام از معابد چینی و هندی زیبایی این مساجد را ندارند.این مساجد در عین شکوه و عظمتی که دارند نوعی سادگی را نیز به بیننده القاء می کنند و در فضای داخلی آنها از چراغانی شلوغ و پرزرق و برق مسخره و سطح پایین معابد چینی و هندی و دیه و پراساد و بوی عود و ... خبری نیست.اینجا فقط محل ساییدن پیشانی بر خاک و اظهار بندگی در برابر عظمت پروردگاری است که خالق زمین و آسمان است، فرزند و شریکی ندارد و هیچ کسی همتای او نیست .
                                -----------------------------------------------------------------------
                                   مسجد عبودیا - کوالا کانگسار
                        ---------------------------------------------------------------------------------------
                  مسجد سلطان صلاح الدین عبدالعزیز شاه در سلانگور
                                   --------------------------------------------------------------------------------

Federal Territory Mosque in Kuala lumpur


نمای داخلی همان مسجد
-------------------------------------------------------------------------------


national mosque(masjid negara) - kuala lumpur
------------------------------------------------------------------------------------

jamek mosque - kuala lumpur

کنترل رفتارهای فردی و اجتماعی در جوامع بشری از چند طریق صورت می گیرد:
اول : قوانین و مقررات وضع شده توسط دولت ها که به قانون اساسی معروف است و عمل به آن وظیفه همه مردم جامعه است. 
دوم: قوانین دینی و الهی که توسط پروردگار وضع شده است.
سوم : سنت ها یعنی مجموعه ای از "باید و نباید" های قراردادی هر اجتماع که در فرهنگ های دیگر شاید فهمیده نشود و معمولا از نسل های پیشین به ما میرسد و به عنوان هنجار و نرم جامعه تعیین کننده درست و غلط رفتار ماست. متاسفانه در اکثر این سنت ها چیزی به نام "منطق و پرهیزگاری" نمی بینید. مانند ختنه کردن دختران در بعضی جوامع مسلمان. یا برحذر داشتن زنان از پوشیدن لباس هایی بارنگ روشن وشاد که همین الان هم در جامعه ایران نمود دارد. یا سنت برگزاری مراسم عروسی در بعضی شهر ها که ده شبانه روز طول میکشد با مخارج سنگین و ریخت و پاش های زیاد...
تمام این سنت ها و باید و نباید ها شدیدا رفتارها و آزادی های فردی را کنترل می کند. با همان نیرویی که در جامعه شناسی  "فشارجمعی" نامیده میشود. مثلا رفتار «بی آزار» دراز کردن پا جلوی فرد بزرگ تر یا خارج کردن باد گلو با صدای بلند بلافاصله انگ بد بودن و بی ادب بودن و بی فرهنگ بودن می خورد. حال اگر کسی پادرد هم داشته باشد مجبور است درد را تحمل کند و خلاف عرف رفتار نکند. اما برخلاف سنت ها، قرآن در اکثر موارد رفتاری را بد و ناپسند می داند که باعث ظلم و  آزار یا صدمه به خود و دیگران شود، یا حقی از کسی ضایع شود.

چهارم: مد و تبلیغات
پنجم: دستورات فقهی و مذهبی که روحانیون جهان به عنوان واسطه بنده و خدا  وضع می کنند. این دستورات فقهی هم درست به مانند قوانین سنتی است و همان هدف را دنبال می کند. کنترل فکر و روان و زندگی مردم. مثل صادر کردن حکم برای خارج شدن باد گلوی انسان ها .

آنچه که در اندونزی و مالزی به عنوان منبع درست و غلط رفتارهای فردی و اجتماعی مشاهده میشود فقط مورد اول و دوم است. یعنی قانون و قرآن .آنها سنت و رسم و باوری بیرون از چهارچوب قرآن ندارند و دستورات فقهی که عمل به آن حاصلی جز پیچیده کردن زندگی روزمره ندارد، در زندگی آنها به چشم نمی خورد.
و البته نیازی به پیروی از مد وتبلیغات رنگ به رنگ نیز ندارند.چون روش صحیح لباس پوشیدن و عدم اصراف در خرید لوازم مورد نیاز زندگی را قبلا از قرآن آموخته اند و آموخته اند که ارزش انسان ها به تقواست نه ظاهر و مدل و جنس لباس و ...
آنها به مسائل شخصی زندگی کسی وارد نمی شوند و رفتارهای فردی کسی را کنترل نمی کنند. مگر آنکه آن رفتار آزار و صدمه ای به همراه داشته باشد. برای همین جنگل نشینان اندونزی بدون لباس زیر هم به داخل شهر رفت و آمد می کنند و با عکس العملی مواجه نمی شوند. یا اگر در صف نماز آروغ بزنند کسی کاری به آنها ندارد.
 اما در ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه قضیه کاملا برعکس است و تنها چیزی که در زندگی آنها دیده نمی شود پیروی از قرآن و قانون است. امیدوارم مردم مسلمان جهان در سایه تحقیقات بنیان اندیشانه نگاهی دوباره به زندگی و باورهای خود داشته باشند.
اسلام دین شادی و سرزندگی است. نه ماتم گرفتن و برادر کشی و عزاداری و پوشیدن برقع سیاه. پروردگار یکتایی که غفور الرحیم و درگذرنده است با وضع قوانین ساده و منطقی راه ما انسان ها را برای حیات در این کره خاکی هموار کرده است. یهودیان با ساختن مسلک های بی ریشه عطر و بوی زندگی را از این دین آسمانی ربوده اند. اما دیری نمی گذرد که مردم دنیا به این «منفورترین ملت جهان» درس های بزرگی خواهند داد. هر چند تاریخ نشان داده که این ملت استعداد رشد و یادگیری ندارد.
اما با همه این احوال جهان آینده از آن یکتا پرستان خواهد بود که حمایت پروردگارشان را همیشه تاریخ در پشت سر خود داشته اند.

...فاطر السموات و الارض
 انت ولی فی الدنیا و الاخره
توفنی مسلما و الحقنی بالصالحین
(یوسف - 101)
                                                                                ( پایان)

*قسمتی از مطالب این مجموعه یادداشت از نشریه مسافرتی هواپیمای تهران - مالزی برداشته شده که دو سال پیش توسط دوستی برای من آورده شده بود و تنها چند برگی ازآن را نگه داشته بودم و متاسفانه نام آن را به یاد ندارم.