X
تبلیغات
رایتل

سردمداران مقاومت

سه‌شنبه 18 فروردین 1394
 پیشکش به مردم غیور افغانستان  که حماسه تکرار نشدنی تاریخ معاصرند و به احمدشاه مسعود که در زمین پر از آشوب ما جای خالی اش به شدت محسوس است.

-------------------------------------------

پیوسته برای ما مردم عام این سوال پیش آمده که جستجوگران عدالت و آزادی در سراسر جهان با کدام محرک سلاح به دست گرفته و یا بر خود مواد انفجاری می بندند و به میان مواضع دشمن می روند. آنها می دانند که با مرگ خود هرگز شاهد پیروزی راهی که درآن قدم گذاشته اند نخواهند بود. با این همه به نیت برقراری عدالت و آزادی درجهان جان خود را فدا می کنند و ازمرگ نمی هراسند.

در دنیایی که یهودیان با زیاده طلبی های خود بنا نهاده اند، مواجهه هرروزه با چنین انسانهای ازجان گذشته ای اجتناب ناپذیرشده است. رفتار وعملکرد این گروه های مبارز صورتی ازانتقام کشی دارد و به نظر می رسد جان دادن در راه آرمان ها بسیارآسان شده است.

اینک در صف این آزادگان مجاهد، با مسلمانان نوجوانان و نسل جدید تبعه کشورهای اروپایی رو به رو می شویم که در فرهنگ مرفه غربی پرورش یافته اند و گرچه خاطره ای از ظلم و ستمی که بر اجدادشان در آسیا و افریقا رفته ندارند، با این همه ازرفاه وتحصیلات عالی و زندگی درغرب چشم می پوشند و اسلحه به دست می گیرند.

نگاهی به کارنامه اعمال مشرکین در500 سال اخیر پاسخ قانع کننده ای به علت شکل گیری این پدیده می دهد که محتوایی جز جنایت و نسل کشی مستمر ندارد. تاریخ معاصریاد بخش بزرگی از این رده قهرمانان را در حافظه خود ثبت کرده. نگاهی کوتاه به احوال، نام و نمونه هایی ازآن ها، نکته های جالب توجهی را درباره شیوه حیات و مبارزات شان پیش چشم ما قرار می دهد.



«هوشی مین» در جوانی برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و درآنجا با سوسیالیسم آشنا شد. دربازگشت به کشورش ویتنام، به عناوین مختلف به قسمت های مختلف آن سرزمین سفر کرد و از نزدیک با مردم و افکار وعقاید و سطح زندگی و معیشت آنان آشنا شد و تلاش کرد جامعه خود را به درستی بشناسد.

هوشی مین پس از تاسیس تشکیلات سیاسی، از مردم بدون توجه به باورها و اعتقادات قبلی آنان دعوت کرد تا در مبارزه علیه استعمار فرانسه به او بپیوندند. می دانید که در آسیای شرقی مفهومی به نام  «خدا»  وجود ندارد و مردم این مناطق بت پرست اند.

اما آنها به دعوت هوشی مین لبیک گفتند و به او ملحق شدند.

هوشی مین به باورها وفرهنگ های مختلف سرزمین خود احترام می گذاشت و با رعایت خصوصیات ملی جامعه و احترام به مذهبشان، ازآنان کمک می خواست. مردم هم دعوت او را پذیرفتند و در نهایت فرانسویان و بعد سربازان امریکایی را از ویتنام فراری دادند.

نهضت «ویت مین» تا جایی موجب وحدت ملی شد که در دوران جنگ با امریکا یک راهب بودایی خود را در خیابان آتش می زد تا منافع «هوشی مین» کمونیست  تامین شود.

هوشی مین را می توان با دکتر تقی ارانی در ایران مقایسه کرد. ارانی هم در اروپا تحصیل کرده و همان جا با سوسیالیسم آشنا شده بود، ولی دربازگشت به وطن در نشریه دنیا در باب عقب ماندگی مردم خود می نوشت و به مذهب و اعتقادات آنها با نظرتحقیرمی نگریست. او در مقاله عرفان و اصول مادی به تفکرات مذهبی جامعه ایران به شدت تاخته بود. در نهایت دعوت او به مبارزه علیه ظلم رضاشاهی برد مردمی پیدا نکرد و تنها عده اندکی را جمع و جذب کرد که بعدها به  53 نفر معروف شدند.

با دستگیری آنها توسط پلیس نظمیه رضاشاه، این 53 نفر بلافاصله ارانی را لو دادند وبه این ترتیب موجبات اعدام او را فراهم آوردند.

بی اعتنایی به مردم و نیروی تاریخ ساز آنان همین نتیجه را به بار خواهد آورد . برای ارانی یک گروه 53 نفری باقی ماند که در نهایت سرش را زیر آب کردند. اما برای هوشی مین یک ملت به جا ماند که نامش را تا ابد همچنان زنده نگه داشته اند.

ارتش امریکا در جنگ با ویتنام وحشیانه ترین چهره خود را به مردم دنیا نشان داد ودر نهایت توسط خود شهروندان امریکا نیز مورد سرزنش قرار گرفت.



وو نوین جیاپ


ژنرال جیاپ نیز قهرمان استقلال ویتنام درجنگ با استعمارفرانسه وقهرمان جنگهای پارتیزانی دربرابرارتش مدرن امریکاست. این نابغه نظامی ویتنام که فرزند یک کشاورزبود - بدون این که آموزشهای نظامی دیده باشد - پایه های ارتش مردمی ویتنام را بنا نهاد.

در نبرد مشهور « دین بین فو» در 1954 ارتش فرانسه را شکست داد. شکستی که به پایان استعمار فرانسه برهندوچین منجر شد. او درزمان جنگ امریکا و متحدانش علیه ویتنام نیز فرمانده نیروهای ویتنام شمالی بود. این جنگ نیز به شکست امریکا و خروجش از ویتنام جنوبی منجر شد.

جیاپ در دولت هوشی مین مدتی وزیر کشورو فرمانده ارتش بود و سرانجام در سن 102 سالگی دربیمارستان نظامی هانوی به علت کهولت سن درگذشت.

وی معتقد بود جنگ پارتیزانی سلاح مدرن را مغلوب خواهد کرد.

جیاپ که رهبری ارتش ویت کنگ (نیروهای مردمی ویتنام) را به عهده داشت، متوجه شده بود که با حملات کلاسیک نمی تواند دین بین فو را تسخیر کند. آنها قطعات توپخانه را از تپه ها بالا می بردند و آنجا به هم مونتاژ می کردند و سپس در یک لحظه تمامی این توپ ها با هم به پایگاه فرانسوی ها در «دین بین فو» شلیک شد.  

این پیروزی ویتنامی‌ها، فرانسه را مجبور کرد درکنفرانس ژنو به استقلال ویتنام (وهمچنین کامبوج و لائوس) رضایت دهد. در این موافقت‌نامه ویتنام موقتاً به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم گشت.

درزمان جنگ ویتنام و امریکا خبری دررسانه های دنیا پخش شد با این مضمون که:

( زنبورهای ویتنامی با سربازان امریکایی می جنگند).

بعدها ارتش ویت کنگ درباره این مسئله توضیح داد. ظاهرا دهقانان ویتنامی با لباس سربازان امریکایی کندوهای عسل را دستکاری و زنبورها را خشمگین می کردند. زنبورها به لباس سربازان ارتش امریکا حساس شده بودند و در جنگل به آنها حمله می کردند.

ژنرال وو نگوین جیاپ (Vo Nguyen Giap)، قهرمان استقلال ویتنام از فرانسه و قهرمان جنگ‌های پارتیزانی ویتنامی‌ها در برابر ارتش مدرن آمریکا بود.

براساس گزارش دویچه وله، ژنرال جیاپ از سال 1945 تا 1980 سمت وزیر دفاع ویتنام شمالی را برعهده داشت و چه در دوران مبارزه برای استقلال از فرانسه و چه در جنگ طولانی مدت آمریکا علیه ویتنام به عنوان یکی از فرماندهان ارشد، نقشی کلیدی در جنگ داشت.

ژنرال جیاپ، معروف به «نابغه نظامی ویتنام» در نبرد مشهور «دین بین فو » در سال 1954 نیروهای فرانسوی را در هندوچین شکست داد. شکستی که به پایان استعمار فرانسه بر هندوچین منجر شد.

در زمان جنگ 1960 تا 1975  آمریکا و متحدانش علیه ویتنام  نیز وی فرماندهی نیروهای ویتنام شمالی را برعهده داشت. این جنگ به شکست آمریکا و خروجش از ویتنام جنوبی منجر شد.

جیاپ در دولت هوشی‌مین مدتی به عنوان وزیر کشور نیز فعالیت کرد و فرماندهی ارتش را هم برعهده داشت. او بعد از هوشی مین به عنوان رهبر دوم ویتنام در هر دو جنگ استقلال و جنگ با آمریکا به شمار می‌رفت.

جیاپ که فرزند یک زمین‌دار ورشکسته بود، در خانه‌ی یک خانواده‌ی ثروتمند فرانسوی بزرگ شد و به دور از آموزش‌های کمونیستی در کالج امپراتوری «هوئه» تحصیل کرد. او در دانشگاه هانوی فلسفه و حقوق خواند و بدون این‌که آموزش علمی نظامی ببیند، پایه‌های ارتش مردمی ویتنام را گذاشت.

جیاپ مدتی نیز در دانشگاه فلسفه آموزش داد، اما ترجیح می‌داد به جای مدرس فلسفه یا حقوق‌دان، خود را به عنوان سرباز خود تعلیم‌دیده معرفی کند. شیوه‌های نظامی که جیاپ در دو جنگ استقلال از فرانسه و جنگ با آمریکا به کار برد، بسیاری از مردم ویتنام را جذب ارتش مردمی کرد.

ژنرال جیاپ از سال 1935 به شکل رسمی وارد حزب کمونیست ویتنام شد و وقتی 4 سال بعد فرانسه این حزب را غیرقانونی اعلام کرد، برای مدتی به چین گریخت. او در چین به عنوان نماینده‌ی منصوب هوشی‌مین فعالیت می‌کرد و فرماندهی ویت‌کنگ‌ها را عهده‌دار بود.

قهرمان جنگ‌های چریکی و پارتیزانی

جیاپ به شیوه‌های پارتیزانی در جنگ باور داشت و تاکید داشت که شیوه‌های پارتیزانی، سلاح مدرن را مغلوب خود خواهد کرد. او فرماندهی مهم‌ترین نبردهای ویتنام و آمریکا را برعهده داشت و پیروزی‌های نظامی بسیاری را با فرماندهی خود ثبت کرد.

نگوین جیاپ بعد از آن‌که در آخرین هفته‌های جنگ در سال 1973 ارتش تحت فرماندهی‌اش در نبرد «استر» شکست خورد، از مقام فرماندهی ارتش کناره‌گیری کرد.

بعدتر در سال 1982 از عضویت در حزب کمونیست ویتنام نیز کناره‌گیری کرد. نامش اما به عنوان یکی از مهم‌ترین قهرمانان نظامی در تاریخ ویتنام باقی مانده است و مدال «ستاره طلایی» که عالی‌ترین نشان افتخار ویتنام است، به او تعلق گرفت.

مردم ویتنام از او به عنوان یک قهرمان اسطوره ای یاد می‌کنند و همواره او را ستایش کرده‌اند.

ژنرال جیاپ روز جمعه، در سن 102 سالگی در بیمارستان نظامی هانوی در اثر کهولت سن درگذشت.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920714001547#sthash.wwQ7tgdI.dpuf



ژنرال جیاپ از سال 1945 تا 1980 سمت وزیر دفاع ویتنام شمالی را برعهده داشت و چه در دوران مبارزه برای استقلال از فرانسه و چه در جنگ طولانی مدت آمریکا علیه ویتنام به عنوان یکی از فرماندهان ارشد، نقشی کلیدی در جنگ داشت.

ژنرال جیاپ، معروف به «نابغه نظامی ویتنام» در نبرد مشهور «دین بین فو » در سال 1954 نیروهای فرانسوی را در هندوچین شکست داد. شکستی که به پایان استعمار فرانسه بر هندوچین منجر شد.

در زمان جنگ 1960 تا 1975  آمریکا و متحدانش علیه ویتنام  نیز وی فرماندهی نیروهای ویتنام شمالی را برعهده داشت. این جنگ به شکست آمریکا و خروجش از ویتنام جنوبی منجر شد.

جیاپ در دولت هوشی‌مین مدتی به عنوان وزیر کشور نیز فعالیت کرد و فرماندهی ارتش را هم برعهده داشت. او بعد از هوشی مین به عنوان رهبر دوم ویتنام در هر دو جنگ استقلال و جنگ با آمریکا به شمار می‌رفت.

جیاپ که فرزند یک زمین‌دار ورشکسته بود، در خانه‌ی یک خانواده‌ی ثروتمند فرانسوی بزرگ شد و به دور از آموزش‌های کمونیستی در کالج امپراتوری «هوئه» تحصیل کرد. او در دانشگاه هانوی فلسفه و حقوق خواند و بدون این‌که آموزش علمی نظامی ببیند، پایه‌های ارتش مردمی ویتنام را گذاشت.

جیاپ مدتی نیز در دانشگاه فلسفه آموزش داد، اما ترجیح می‌داد به جای مدرس فلسفه یا حقوق‌دان، خود را به عنوان سرباز خود تعلیم‌دیده معرفی کند. شیوه‌های نظامی که جیاپ در دو جنگ استقلال از فرانسه و جنگ با آمریکا به کار برد، بسیاری از مردم ویتنام را جذب ارتش مردمی کرد.

ژنرال جیاپ از سال 1935 به شکل رسمی وارد حزب کمونیست ویتنام شد و وقتی 4 سال بعد فرانسه این حزب را غیرقانونی اعلام کرد، برای مدتی به چین گریخت. او در چین به عنوان نماینده‌ی منصوب هوشی‌مین فعالیت می‌کرد و فرماندهی ویت‌کنگ‌ها را عهده‌دار بود.

قهرمان جنگ‌های چریکی و پارتیزانی

جیاپ به شیوه‌های پارتیزانی در جنگ باور داشت و تاکید داشت که شیوه‌های پارتیزانی، سلاح مدرن را مغلوب خود خواهد کرد. او فرماندهی مهم‌ترین نبردهای ویتنام و آمریکا را برعهده داشت و پیروزی‌های نظامی بسیاری را با فرماندهی خود ثبت کرد.

نگوین جیاپ بعد از آن‌که در آخرین هفته‌های جنگ در سال 1973 ارتش تحت فرماندهی‌اش در نبرد «استر» شکست خورد، از مقام فرماندهی ارتش کناره‌گیری کرد.

بعدتر در سال 1982 از عضویت در حزب کمونیست ویتنام نیز کناره‌گیری کرد. نامش اما به عنوان یکی از مهم‌ترین قهرمانان نظامی در تاریخ ویتنام باقی مانده است و مدال «ستاره طلایی» که عالی‌ترین نشان افتخار ویتنام است، به او تعلق گرفت.

مردم ویتنام از او به عنوان یک قهرمان اسطوره ای یاد می‌کنند و همواره او را ستایش کرده‌اند.

ژنرال جیاپ روز جمعه، در سن 102 سالگی در بیمارستان نظامی هانوی در اثر کهولت سن درگذشت.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920714001547#sthash.ypfuvj2Q.dpuf

ژنرال جیاپ از سال 1945 تا 1980 سمت وزیر دفاع ویتنام شمالی را برعهده داشت و چه در دوران مبارزه برای استقلال از فرانسه و چه در جنگ طولانی مدت آمریکا علیه ویتنام به عنوان یکی از فرماندهان ارشد، نقشی کلیدی در جنگ داشت.

ژنرال جیاپ، معروف به «نابغه نظامی ویتنام» در نبرد مشهور «دین بین فو » در سال 1954 نیروهای فرانسوی را در هندوچین شکست داد. شکستی که به پایان استعمار فرانسه بر هندوچین منجر شد.

در زمان جنگ 1960 تا 1975  آمریکا و متحدانش علیه ویتنام  نیز وی فرماندهی نیروهای ویتنام شمالی را برعهده داشت. این جنگ به شکست آمریکا و خروجش از ویتنام جنوبی منجر شد.

جیاپ در دولت هوشی‌مین مدتی به عنوان وزیر کشور نیز فعالیت کرد و فرماندهی ارتش را هم برعهده داشت. او بعد از هوشی مین به عنوان رهبر دوم ویتنام در هر دو جنگ استقلال و جنگ با آمریکا به شمار می‌رفت.

جیاپ که فرزند یک زمین‌دار ورشکسته بود، در خانه‌ی یک خانواده‌ی ثروتمند فرانسوی بزرگ شد و به دور از آموزش‌های کمونیستی در کالج امپراتوری «هوئه» تحصیل کرد. او در دانشگاه هانوی فلسفه و حقوق خواند و بدون این‌که آموزش علمی نظامی ببیند، پایه‌های ارتش مردمی ویتنام را گذاشت.

جیاپ مدتی نیز در دانشگاه فلسفه آموزش داد، اما ترجیح می‌داد به جای مدرس فلسفه یا حقوق‌دان، خود را به عنوان سرباز خود تعلیم‌دیده معرفی کند. شیوه‌های نظامی که جیاپ در دو جنگ استقلال از فرانسه و جنگ با آمریکا به کار برد، بسیاری از مردم ویتنام را جذب ارتش مردمی کرد.

ژنرال جیاپ از سال 1935 به شکل رسمی وارد حزب کمونیست ویتنام شد و وقتی 4 سال بعد فرانسه این حزب را غیرقانونی اعلام کرد، برای مدتی به چین گریخت. او در چین به عنوان نماینده‌ی منصوب هوشی‌مین فعالیت می‌کرد و فرماندهی ویت‌کنگ‌ها را عهده‌دار بود.

قهرمان جنگ‌های چریکی و پارتیزانی

جیاپ به شیوه‌های پارتیزانی در جنگ باور داشت و تاکید داشت که شیوه‌های پارتیزانی، سلاح مدرن را مغلوب خود خواهد کرد. او فرماندهی مهم‌ترین نبردهای ویتنام و آمریکا را برعهده داشت و پیروزی‌های نظامی بسیاری را با فرماندهی خود ثبت کرد.

نگوین جیاپ بعد از آن‌که در آخرین هفته‌های جنگ در سال 1973 ارتش تحت فرماندهی‌اش در نبرد «استر» شکست خورد، از مقام فرماندهی ارتش کناره‌گیری کرد.

بعدتر در سال 1982 از عضویت در حزب کمونیست ویتنام نیز کناره‌گیری کرد. نامش اما به عنوان یکی از مهم‌ترین قهرمانان نظامی در تاریخ ویتنام باقی مانده است و مدال «ستاره طلایی» که عالی‌ترین نشان افتخار ویتنام است، به او تعلق گرفت.

مردم ویتنام از او به عنوان یک قهرمان اسطوره ای یاد می‌کنند و همواره او را ستایش کرده‌اند.

ژنرال جیاپ روز جمعه، در سن 102 سالگی در بیمارستان نظامی هانوی در اثر کهولت سن درگذشت.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920714001547#sthash.ypfuvj2Q.dpuf


چه گوارا سلطان مبارزان جهان علیه امپریالیسم است و زندگی او و مبارزه اش، الگوی عمل بسیاری از مجاهدین جهان علیه استعمار.

او همرزم فیدل کاسترو در جنگ های چریکی «سیه را ماسترو» بود. این انقلابیون درجنگ با نیروهای دولتی رشادت های فراوانی از خود نشان دادند.

پس ازآزادی کوبا چه گوارا مدتی در هیات دولت کاسترو، وزیر بود. اما از مقام بالای وزارت چشم پوشید، استعفا داد وبرای آزاد سازی بولیوی راهی آن کشور شد و گروه چریکی جدیدی را در جنگل تشکیل داد. او هنگام استعفا در نامه ای به کاسترو نوشته بود:

(فکر می کنم آن قدر به انقلاب خدمت کرده ام که فرزندانم گرسنه نمانند)

و به این ترتیب خانواده خود را به کاسترو سپرد.

مجاهدین این گونه اند. آنها تعلقات دست و پاگیر مادی و زندگی مرفه و حتی نیازهای طبیعی زندگی را از خود دور می کنند. نه دلبستگی های خانوادگی دارند، نه  کشوری خاص، نه ظاهری آراسته.

تنها چیزی که می شناسند دفاع از حقیقت و مبارزه با ظلم است. این بار CIA وارد موضوع شد و چند نفررا به عنوان انقلابی وارد جنگل کرد تا توانست چه گوارا را دستگیر و همان جا اعدام کند.



«فیدل کاسترو» نیز مانند «چه گوارا» برای مردم دنیا نامی آشناست. انقلابی پناه گرفته در «سیه را ماسترو» که توانست دهقان ها را به دور خود جمع کند و به آنها تعلیمات نظامی دهد و بالاخره با گروه اش پایتخت کشور را تصرف کند. دهقانان شب ها در دل جنگل ازاو تعلیمات نظامی می دیدند و صبح به مزارع خود برمی گشتند.

کوبا سرزمینی فقیر است. سوسیالیسم کاسترو به مردم اش بهداشت و درمان و آموزش و پرورشی در سطح مطلوب داد. اما از نظراقتصادی نتوانست پیشرفتی حاصل کند. با این حال مردم با برادران کاسترو درراس قدرت مشکلی ندارند.

فیدل کاسترو اگرفوت کند یک جهان عزادار او خواهند بود.



« سالوادور آلنده» هم همچون «چه گوارا» نماد آرمان خواهی جنبش سوسیالیستی امریکای لاتین است. او بسیاری از شرکت های امریکایی از جمله صنعت مخابرات شیلی را که دراختیار کمپانی «آی. تی. تی » امریکا بود ملی کرد. این کمپانی بعدها درکودتا علیه آلنده نقش موثری ایفا کرد.

در سپتامبر 1973 ژنرال پینوشه با پشتیبانی ایالات متحده به کاخ ریاست جمهوری حمله کرد، دولت آلنده را برانداخت و حکومت دیکتاتوری خود را برپا داشت. طولی نکشید که آمار دستگیری معترضین به حدی بالا رفت که زندان ها جایی برای پذیرش آنان نداشت. ازاین رو مردم زندانی را درمحوطه یک زمین ورزشی گرد آوردند، در حالی که سربازان اسلحه به دست آنها را محاصره کرده بودند. پینوشه نزدیک به دو دهه شیلی را با مشت های آهنین خود اداره کرد وهزاران کشته و زخمی یا مفقودالاثر به جای گذاشت.

آلنده هنگام حمله به کاخ ریاست جمهوری گفته بود که نخواهد گذاشت آنها زنده دستگیرش کنند. پیش از این که کاخ به تصرف نیروهای کودتا درآید، وی درسخنرانی مشهور خود به صورت زنده از طریق رادیو با مردم شیلی وداع کرد. او به مردم گفت که پیشنهاد فراراز کشوررا نپذیرفته و در عین حال تسلیم کودتاچیان نیز نخواهد شد. عده ای می گویند او با اسلحه ای که «فیدل کاسترو»  به او هدیه داده بود خودکشی کرده است. مردم شیلی که آلنده را بسیار دوست می داشتند سال ها بعد دختراو را به عنوان نماینده خود به صحنه سیاسی کشور فرستادند.

سخنرانی رادیویی آلنده دقایقی پیش از مرگش:

«کارگران میهنم من به شیلی و سرنوشت آن ایمان دارم. مردان دیگری خواهند آمد و بر این روزگار تاریک و تلخ که خیانت بر کشور سایه انداخته پیروز خواهند شد. به یاد داشته باشید زودتر ازآن چه فکرش را بکنید راه های بسیاری پیش پایتان گشوده خواهد شد و شما مردان آزاد را به سوی ساختن جامعه ای بهترهدایت خواهند کرد. زنده باد شیلی، زنده باد مردم، زنده باد کارگران»



بی شک «صدام حسین» تنها مقام سیاسی در خاورمیانه است که علیه امریکا و اسرائیل علم مخالفت برداشت و چون ضد یهود بود و با یهودیان سازش نکرد و به جنبش فلسطین نیز کمک می کرد، مورد ستایش اعراب و مردم مسلمان جهان است. شخصیت صدام حسین را باید از چند زاویه بررسی کرد. برخورد او با مردم عراق، دفاع از سرزمین عراق و دشمنی جدی اش با یهود.

صدام حسین وقتی به قدرت رسید به جای انحصارطلبی از تمام جناح ها و تفکرات موافق یا مخالف حزبش دعوت کرد تا همه با هم برای آبادانی عراق همکاری کنند و به این ترتیب مانع دشمنی و هرج و مرج یا تجزیه عراق توسط ترکمن ها و کردها شد.

هنگام حمله ارتش امریکا و متحدان اش، روزی صدام حسین به خیابان و به میان مردم آمد و کودک نوزادی را در حالی که لبخندی پرمعنا بر لب داشت بر روی دستان خود بلند کرد. این کودک نمادی از آینده ی سرزمین عراق بود.

بلافاصله ارتش بعث پنهان شد و به عملیات گسترده چریکی علیه متجاوزین پرداخت و موجبات شکست آنها را فراهم کرد.

دراین عملیات، ناخواسته مردم عادی و بیگناه نیز - مثلا هنگام بمب گذاری در مسیر کاروانهای ارتش امریکا - قربانی می شدند. اما این مردم هرگزاعتراضی به این مسئله نمی کردند. چون به مبارزه ارتش بعث ایمان داشتند. درست همانند ایمانی که مردم غزه به « نیروهای مقاومت»  در جنگ با متجاوزین یهودی ساکن فلسطین دارند.

هنگامی که محمود احمدی نژاد به مقام ریاست جمهوری ایران رسید شعارهای ضد یهودی او درسطح خاورمیانه مورد استقبال قرارگرفت و مردم خاورمیانه که اصولا دوستدارشیعیان نیستند برای اولین بارازاین مسئله استقبال کردند و حتی برخی تی شرت هایی با تصویر احمدی نژاد به تن می کردند.

با دستگیر شدن صدام حسین، تونی بلر نخست وزیروقت انگلیس به عراق رفت وظرف 48 ساعت موجبات اعدام صدام حسین، آن هم به دست شیعه مذهبان را فراهم آورد تا دشمنی و کینه تاریخی دو فرقه شیعه و سنی همچنان برقرار بماند وحتی شعله ورترگردد.

چنان چه یکی از مقامات امریکایی در مصاحبه ای گفته بود تمام بدبختی هایی که غرب درعراق می کشد متوجه تونی بلر است. امروز ارتش بعث عراق با نام داعش همچنان مشغول مبارزه علیه توسعه طلبی ها و جنایت های غربی - یهودی است.

به نظرم محمود احمدی نژاد اگر واقعا تفکرات ضد یهود داشت، می توانست هنگام سخنرانی درسازمان ملل به جای صحبت ازهولوکاست درباره «پوریم» صحبت کند.

فعلا تنها سیستمداری که تا به حال جرات کرده در سخنرانی های خود یهودیان را مطابق فرمایشات قرآن، «نجس» خطاب کند، آیت الله خامنه ای است.



دکتر محمد مصدق را با نهضت ملی شدن صنعت نفت در دوران دیکتاتوری محمدرضاشاه می شناسند. نمایندگان مجلس در زمان او بیانیه ای صادر کردند با این مضمون که صنعت نفت باید در سراسر کشورملی شود تا روس ها نتوانند در رقابت با انگلیس امتیاز نفت شمال را به دست آورند.

بعد از ملی شدن صنعت نفت، انگلیسی ها به کارشکنی و مانع تراشی در مسیر فروش نفت ایران پرداختند و مشکلات مالی فراوانی را به کشور ما تحمیل کردند. طولی نکشید که دولت ازپرداخت حقوق کارمندان خود نیزعاجز ماند.

دکتر مصدق اوراقی به نام «قرضه ملی»  منتشرکرد و ازمردم خواست که با خرید آنها به دولت کمک کنند. هر کدام ازآن اوراق ده تومان قیمت گذاری شده بود که در آن زمان رقم قابل توجهی بود. در حالی که حقوق یک معلم درماه تنها دو تومان بود. اما مردم به دعوت مصدق پاسخ مثبت دادند ومقدار بسیارزیادی ازآن اوراق را خریداری کردند.

اما برعکس، دولتمردان کنونی ایران هر زمان از مردم دعوت به خرید اوراق قرضه آن هم با پرداخت سود می کنند استقبال زیادی از طرف مردم مشاهده نمی شود.

دکتر مصدق هرگز درمقام  نخست‌وزیری بر مردم کشورش که صادقانه او را دوست می‌داشتند دروغ نگفت، برای حفظ قدرت و ادامه زمامداری، آنها را فریب نداد و هیچ‌گاه بر سر منافع و مصالح کشورش با بیگانگان سازش نکرد.

جا دارد همین جا یادی از دکتر حسین فاطمی وزیر امورخارجه دولت مصدق و از یاران شجاع او کنیم که توسط محمدرضاشاه تیرباران شد. او هم از دشمنان شاه و دربار بود. دکتر حسین فاطمی که در جنبش ملی شدن نفت، بسیارفعال بود، در صف روشن فکران دموکرات و آزادی خواهی قرار داشت که روزنامه اش را به پایگاه صریحی علیه دربار بدل کرده بود. بعد از کودتای ناکام هواداران سلطنت در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ طی مقالاتی در روزنامه خود «باختر امروز» خواهان اعلام جمهوری در ایران شد.

آرزوی اعلام جمهوری در آن مقطع با کودتای دوم مخالفان دولت در ۲۸ مرداد ۳۲ نقش بر آب شد. بعد از کودتا، سید حسین فاطمی که به خاطر تلاش برای برکناری پادشاه تحت تعقیب قرار گرفته بود همچون برخی سران جبهه ملی مخفی شد. اما سرانجام عوامل دولت کودتا، وی را بازداشت کردند و بعد از یک سال زندان، در بامداد روز ۱۹ آبان ماه ۱۳۳۳ به جوخه اعدام  سپردند. او تنها یار نزدیک مصدق بود که پس از کودتا کشته شد و نامش به عنوان تنها «اعدامی» این کودتا در یاد‌ها ماند.

 

در زمان دیکتاتوری محمدرضاشاهی کسی جرات نداشت نام مصدق را بر زبان آورد. اما عجیب است که بعد از انقلاب 57 نیز بر اساس قانونی نانوشته، کسی یادی از مصدق نمی کند.

شاید به این علت که نه شاه پهلوی و نه جانشینان او دراین جمهوری، هیچ کدام محبوبیت ملی دکتر مصدق را در قلب مردم این سرزمین نداشته اند. 

اکنون درکتب دروس عمومی دانشجویان دانشگاه های ایران، ملی شدن صنعت نفت را به آیت الله کاشانی نسبت می دهند و نامی از مصدق برده نمی شود(!!!!)

وقتی انقلاب 57 سیستم «جمهوری» را جانشین «سلطنت» کرد، طولانی ترین خیابان تهران و حتی خاورمیانه که شاهراه حیاتی کلانشهر تهران نیز به حساب می آید، به نام دکتر مصدق نامگذاری شد. اما پس ازمدت کوتاهی نام آن را به خیابان «ولی عصر» تغییر دادند(!!!!)

همچنین خیابانی در تهران و میدان آن نیز که انشعابی از خیابان ولی عصربه سمت غرب است، به نام دکتر فاطمی نامگذاری شد. نام قدیمی این میدان دردوره پهلوی میدان پورسینا، میدان ایران‌نوین و پس از فروپاشی حزب ایران نوین، میدان آریامهر بوده‌ است. میدان فاطمی تا چند سال قبل تابلوی خود را حفظ کرده بود. اما وقتی وزارت جهاد سازندگی  به این مکان منتقل شد، نام میدان هم از فاطمی به جهاد تغییر یافت(!!!)

بعد از پیروزی انقلاب در بهمن 57 عده ای از دانشجویان در حرکتی خود جوش و بدون اشاره، دستور یا تحریک شخصی خاص سفارت امریکا را تسخیر کردند. بی شک اقدام آنان کینه کشی و انتقام همان کودتایی است که امریکا برضد مصدق به راه انداخته بود.

پزی که مصدق در دادگاهی گرفت که علیه وی ترتیب داده بودند، دقیقا مدل پزی است که صدام حسین در دادگاه محاکمه اش گرفته بود و محکم و قاطع بر مواضع خود ایستادگی می کرد.


احمد شاه مسعود از فرماندهان و مجاهدین افغانستان بود که سالها با ارتش شوروی سابق جنگید وپس ازآن هم درگیری‌های داخلی افغانستان نقش عمده‌ای داشت. وی در شهریور1380 برابرنهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، بر اثرانفجارانتحاری دو تروریست  که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، در ولایت تخار کشته شد.

با وقوع کودتای کمونیستی 7 ثور(اردیبهشت) ۱۳۵۷، او به نورستان و کنر می‌رود و با رهبری دسته‌های کوچک مجاهدین، عملاً در رهبری مبارزه علیه رژیم کمونیستی وابسته به شوروی شرکت می‌جوید. مسعود درخرداد ۱۳۵۸ در رأس یک گروه ازچریک های مجاهد نورستان وارد پنجشیر شد و درتیرماه ۱۳۵۸ اولین دسته‌های منظم چریکی را در درهٔ پنجشیر ایجاد کرد.

بعد از سه سال نبرد با روسها و درپی شکست کامل شوروی در 6 جنگ، درپنجشیر، فرمانده کل نظامی روس‌ها درافغانستان برای توافق آتش‌بس با احمد شاه مسعود وارد مذاکره گردیده و به مدت دو سال این توافق به امضاء می‌رسد، که در واقع روس‌ها با این توافق، مجاهدین را برای اولین بار به عنوان یک طرف سیاسی به رسمیت می‌شناسند.

جبهه پنجشیر مهمترین جبهه جنگ افغانستان در برابرارتش سرخ بود که فرماندهی آن را احمد شاه مسعود به عهده داشت. روس ها دراین منطقه تلفات بسیاری دادند.

امریکا تا احمد شاه مسعود را ترور نکرد، وارد خاک افغانستان نشد.

مردم افغانستان به همان اندازه که به کشورشان علاقمندند، احمدشاه مسعود را نیزدوست دارند. اوانسانی بسیارنیک سرشت و فساد ناپذیربود و در طول دوران مبارزاتش به هیچ گروه و جریانی متمایل نشد وتنها و تنها صلاح مردم را در نظر می گرفت.

افغانستان امروز، بیشتراز جنگ، درگیرهجوم فرهنگی شدیدی است که تقریبا از زمان حمله شوروی به این سرزمین قبیله نشین شروع شد. این که به بهانه آزاد کردن زنان از اسارت سنت های قبیله ای، از آنان خواننده و رقاص و آرایشگر بسازند، چیزی جز یک توطئه فرهنگی نیست و اینکه طالبان، زنان را به پوشیدن برقع مجبور می کرد، نه یک رفتار دینی که عکس العملی اعتراض آمیز و خصمانه بود به همین هجوم فرهنگی غرب به سرزمین افغانستان.

طالبان یک گروه سیاسی است نه مذهبی که البته در میان اعضای آن مسلمان به معنی واقعی کلمه نیز پیدا می شود. آنها معتقدند که تنها قران برای زندگی آنان کافی است. ازدید آنان افغانستان برای ادامه حیات خود نه به مجسمه های بودایی احتیاج دارد نه فرهنگ مصرف گرای مشرکین در غرب.



عُمر مختار  بیش از بیست‌سال رهبر جنبش مقاومت مردم لیبی علیه اشغالگری نظامی ایتالیا بود. در سال ۱۹۱۲، به سازماندهی و رهبری مقاومت مردمی لیبی در برابر استعمار ایتالیا پرداخت. دولت ایتالیا وی را دستگیر و در روز ۱۶ سپتامبر سال ۱۹۳۱ در سلوق به دار آویخت. بیش از 80 سال از شهادت «شیخ الشهدای لیبی» می گذرد اما هنوز مردم لیبی، خود را فرزندان او می دانند و با غروراز او نام می برند . پرچمی که امروز انقلابیون لیبی ، به جای پرچم رژیم قذافی به کار می برند ، همان بیرقی است که «عمر مختار» در جریان جهاد بیست ساله خود، آن را به اهتزاز در می آورد.
«شیر صحرا» شهید عمر مختار قداره بندانِ فاشیست اروپایی را به مدت بیست سال در بیابان های لیبی تار و مار کرد و در نهایت بر فراز دار ، سرود عزت و شرف اسلام را زمزمه کرد.


فتحی شقاقی

بنیان‌گذار جهاد اسلامی فلسطین. وی در سال 1995 در یک عملیات نظامی که توسط موساد سازماندهی شده بود، ترور شد. زمانی که از کنفرانس لیبی به جزیره مالت ایتالیا می رفت، مقابل هتل محل اقامتش در این جزیره از سوی دو موتور سوار هدف قرار گرفته و کشته شد. جالب است که  خیابانی را که در ابتدای منطقه یوسف آباد( محله جهود نشین تهران) قرار دارد، به نام فتحی شقاقی نامگذاری کرده اند.


شیخ احمد یاسین

مغز متفکر و بنیانگذار حماس  که هم در سال های زندان، زندانیان فلسطینی را مدیریت می کرد و هم هنگام آزادی، جنبش حماس را .

وی در سال 2004 پس از اقامه نماز صبح در مسجد غزه در هنگام عزیمت به خانه  توسط هلیکوپترهای اسرائیلی ترور شد.


یاسر عرفات درگذشته به سال 2004 رئیس حکومت خودگردان فلسطین ازهنگام تشکیل ورئیس سازمان آزادی بخش فلسطین ازسال 1969 و رئیس و بنیانگذار جنبش فتح از سال 1959 تا هنگام مرگ بود.

زمانی به گلدا مئیر نخست وزیراسرائیل در مجلس گفته شده بود که اسرائیل باید با مقامات فلسطینی مذاکره کند. گلدا مئیر بعد از شنیدن این صحبت غش کرد و به زمین افتاد. هنگامی که او را به هوش آوردند پاسخ داد:

سرزمینی به نام فلسطین وجود ندارد که بخواهیم با رهبرانش مذاکره کنیم. فلسطین یعنی چه؟ اینجا سرزمین یهودیان است. چه زمانی در خاورمیانه کشورمستقل فلسطین وجود داشته است؟...

چند سال بعد اما یهودیان مجبور شدند سازمان آزادی بخش فلسطین را به رسمیت بشناسند. رفته رفته مجلس ملی آن را به رسمیت بشناسند. آنگاه حماس را به عنوان یک قدرت نظامی قوی در منطقه به حساب آورند و حالا کشورهای دنیا آرام آرام فلسطین را به عنوان یک کشور به رسمیت می شناسند.

این دستاورد با صبرو استقامت و خون هایی که به درازای چند دهه ریخته شده، بدست آمده. دیگرمردم فلسطین آن مردمی نیستند که در«صبرا» و «شتیلا» یا «روستای دیریاسین» در چشم به هم زدنی قتل عام شوند.


مالکوم ایکس

فعال سیاه پوست و مدافع حقوق افریقایی تبارهای امریکا بود. درسالهای نوجوانی در زندان با سیاه پوستان مسلمان از گروه امت اسلام آشنا شد و به اسلام گروید و در سفر حج برابری انسان ها را از هر طایفه و رنگ و نژادی که هستند، تحت لوای پرچم مقدس اسلام مشاهده کرد.

او را در سی ونه سالگی، هنگام سخنرانی در منهتن از فاصله کم، هدف 15 گلوله قرارداده و ترورکردند.

پدر او نیز در راه مبارزه علیه نژداپرستی توسط کوکلوس کلان ها کشته شده بود. مالوم ایکس دریافته بود در فضای فرهنگی آن روز جامعه امریکا با مبارزه مدنی و مسالمت آمیز نمی توان حقوق پایمال شده سیاهان را پس گرفت و برخلاف مارتین لوترکینگ، معتقد بود اگر دولت مردان امریکا قادر به تامین امنیت سیاه پوستان نیستند، آنها  می توانند از خود محافظت وحتی مقابله به مثل کنند.




پاتریس لومومبا رهبر جنبش ملی و استقلال کنگو ازاستعمار بلژیک است. وی دست بلژیکی ها را از منابع و بانک های کنگو کوتاه ساخت. دردوران چند ماهه نخست وزیری براثر توطئه سازمان اطلاعاتی امریکا و بلژیک عزل و متواری شد. هنگام دستگیری پس از مدت‌ها انتقال به زندان‌های مختلف در کنگو و شکنجه به دست افسران بلژیکی، او رابه ایالت خودمختار کاتانگا بردند و به یکی از دشمنان قدیمی خود یعنی «موسی چمبه» تحویل دادند. پس از شکنجه های بسیاربه همراه دو وزیرش با تصمیم موسی چمبه و با حمایت نیروهای بلژیک، به جوخه اعدام  سپرده شدند.

پس از خاکسپاری، دو باراجساد آن‌ها به نقاط دیگری منتقل شد. نهایتا «ژرار سئورت» افسر پلیس بلژیک اعتراف کرد وی و برادرش پس از دومین نبش قبر، اجساد لومومبا و دو تن دیگر را قطعه‌ قطعه کرده و در اسید سولفوریک حل کرده‌اند.

در ماه‌های نخست حکومت، لومومبا از نفوذ بلژیک در کاتانگا باخبر بود و برای همین دستور اخراج و خلع ید مستشاران بلژیکی را صادر کرد. اما فرمان لومومبا توسط مقامات بلژیکی که پشتیبان موسی چومبه در کاتانگا بودند نادیده گرفته شد. موسی چومبه، استان کاتانگا را مستقل از دولت کنگو اعلام کرد و خود را رئیس جمهور این بخش از کشور نامید. استان کاتانگا از معادن غنی مس، اورانیوم و طلا برخوردار بود و سال‌ها قطب اصلی ثروت و درآمد پادشاهی بلژیک و تامین کننده اورانیم برای برنامه‌های اتمی واشینگتن بود. پس از اعلام خبرکشته شدن لومومبا، شهرهای مختلف اروپا شاهد تظاهرات بر ضد نیروهای بلژیکی بود که در اعتراض به اقدامات وحشیانه این کشور، سفارت‌خانه های بلژیک در کشورهای مختلف مورد حمله قرار گرفت.

مردم کنگو در انتقام مرگ لومومبا، هواپیمایی که موسی چومبه سوار برآن بود را ربوده و پس از نشاندن هواپیما بر زمین، همان جا وی را اعدام کردند که اگر اشتباه نکرده باشم این اقدام  جزء اولین هواپیماربایی های تاریخ است.

                                       ----------------------------------

کشورهای پیشرفته غربی که به پشتوانه تکنولوژی سطح بالای خود به کشورهای جهان سوم حمله می کنند غیراز تسلیهات نظامی پیشرفته چیز دیگری ندارند که به آن بنازند. رزمندگان مبارز جهان در یافته اند که در برابر آن اسلحه های پیشرفته و امکانات مالی فراوان، مبارزه مستقیم و رودررو با مشرکین نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت. بنابراین هوشمندانه مبارزه غیرمستقیم و چریکی را در پیش گرفته اند. فرد ژولیده ای از کنار خیابان عبور می کند و شما تشخیص نمی دهید که او یک رزمنده ارتش مردمی افغانستان است و ناگهان بمبی در همان مکان منفجر می شود. 

بزرگ ترین قدرت این آزادی خواهان پشتوانه مردمی آنان است. حاکمین امروزکشورهای خاورمیانه که با رسیدن به پول و قدرت، مردم خود را ندیده می گیرند و به آنان ظلم می کنند، بزرگ ترین اشتباه تاریخی را مرتکب می شوند. تاریخ بارها به ما نشان داده که مردم با حاکمین زورگوی خود درنهایت چگونه تعیین تکلیف می کنند.

تجربه تسلط 500 ساله مشرکین بر جهان امروزبه آزادگان جهان آموخته که آنها به زبانی جزگلوله آشنایی ندارند و آن اندازه متمدن نیستند تا مردم دنیا ازانسانیت وآزادگی نسل بشربا آنها به گفتگو بنشینند. آنها به روز قیامت و حسابرسی اعمال اعتقادی ندارند. کشیش با پول، گناه مسیحیان را می خرد و کنیسه به پیروان خود تلقین می کند مجاز به انجام هرعملی درراه اهداف و نجات قوم بنی اسرائیل هستند و  مرتکب هرعملی شوند، یهوه پشتیبان آنان خواهد بود.

حوادث چند سال اخیر منطقه نشان می دهد که بالاخره حوصله خداوند از اعمال و جنایت های آنان سررفته است. به راستی که آنها کره زمین را با زیاده خواهی های خود به گند کشیده اند. حالا بنیان اندیشی با قلم خود از یک سو و ازجان گذشتگانی چون نیروی داعش و مردم مصر و بحرین و فلسطین و ... از سویی دیگرمشغول پاسخگویی به آنان هستند.

و تازه این اول راه است.

آنها برای مردم منطقه ما تاریخ دروغین نوشته اند و کتیبه جعل کرده اند و مذهب ساخته اند و باید در دادگاه های بین المللی پاسخگوی این همه جنایت و حقه بازی باشند.


مردم مسلمان منطقه باید بدانند که با کمک هم و اتحاد زیر پرچم قرآن می توانند پاسخ جنایت های چند قرنه آنها را بدهند. وقتی قبیله نشینان افغانستان می توانند دو ارتش قدرتمند دنیا را شکست دهند پس مسلمانان دنیا با اتحاد و یگانگی با هم چه قدرتی پیدا خواهند کرد؟

به شرط این که دعواهای فرقوی و مذهبی را کنار گذاشته و تنها از قرآن تبعیت کنند.

احْشُرُ‌وا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَىٰ صِرَ‌اطِ الْجَحِیمِ وَقِفُوهُمْ ۖ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ ستمکاران و از قماش آنان را با مقتدای شان که به جای خدا گرفته اند،گردآورید و به درک بفرستید تا بدانند که پاسخگوی اعمال خویش اند(صافات - 24 - 22 )


نظرات (6)
سلام . یادداشت گران بار و چون نگاهی به سرنو شت خیال انگیز است. جمع آوری نقش سیما و سرانجام و یادگارهای قهرمانان مجاهد این حوزه طی راه را بر مشتاقان برقراری عدالت آسان تر می کند. برای تان آرزوی شکفتگی های بیش تر دارم.
با سلام و عرض احترام
برگ زرینی دگر از کلام تان که موجب کسب فیض در محضرتان خواهد گشت .
پاسخ:
استاد بزرگ قدم رنجه فرمودید.
ممنون از تعارفات شما.
نوشته های من هنوز به پای آثار و مقاله های وزینتان نمی رسد.
با سلام

«مجاهدین این گونه اند. آنها تعلقات دست و پاگیر مادی و زندگی مرفه و حتی نیازهای طبیعی زندگی را از خود دور می کنند. نه دلبستگی های خانوادگی دارند، نه کشوری خاص، نه ظاهری آراسته و ...»

این جمله مغز کلام بود. چیزی که در سرزمین ما با تزریق غرور ملی و قومی از میان برداشته شده و یا تضعیف گشته است. زمان زیاد سپری شد تا به خود بقبولانم در جهان چیزهایی هستند که ارزش مبارزه دارند و آن چیزها آن چیزی نیست که تبلبغ می شود. اکنون سعی بر آن دارم که در آن صف باشم نه از آن گروهی که برای جریان های معلوم کاغذ سیاه می کنند. امیدوارم و یقین دارم که این سلاح قدرتمند تر از هر چیز دیگر، به زودی تحول بزرگی را در منطقه و جهان رقم خواهد زد، همانگونه که متن بالا در پی آن است.

موفق باشید
پاسخ:
حق با شماست. قوم پرستی نیز مانند مذهب پرستی بلای دیگری است که بر سر مسلمانان نازل شده است. اینک ترک و کرد و فارس به جای توجه به دشمن مشترک خود مشغول رقابت با هم بر سر قدمت و قدرت زبان مادری یا خودمختاری سیاسی و... هستند. هر قومی حق دارد به زبانی که دوست دارد در مدرسه درس بخواند، اما مشکل اصلی جامعه مسلمین این جور مسائل نیست.
شرمنده می فرمایید .
فکر می کنم " مالکوم ایکس " نیز در این بررسی قرار گیرند .
پاسخ:
کاملا درسته. استاد پورپیرار نیز همین تذکر شما رابه بنده دادند و معتقد بودند باید نام او را نیز ذکر می کردم.
لیستی که در ابتدا تهیه کرده بودم بسیار طولانی بود و مجبور شدم نام هایی را به تصادف حذف کنم که مقاله کشدار نشود.
نام او را نیز در اولین فرصت اضافه می کنم.
خسته نباشید و خدا قوت
استفاده کردیم
پاسخ:
مرسی
«اما برعکس دولتمردان کنونی ایران هر زمان از مردم دعوت به خرید اوراق قرضه آن هم با پرداخت سود می کند استقبال زیادی از طرف مردم مشاهده نمی کنند.»
بنظر من اینها بهتر و دائمی ترش رو سراغ دارند، کمیته امداد.
پاسخ:
متوجه نشدم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد