X
تبلیغات
رایتل

ارگ بم، برگی تازه از تاریخ معاصر ایران - قسمت آخر

جمعه 16 خرداد 1393
 مشرق زمین عرصه دعوای اهل کتاب پیشین با مسلمانان، اززمان محمد نبی تاکنون است. پس از بیداری علمی و فناوری در جهان غرب، و آن هنگام که مشرکین موفق به ساخت کشتی هایی شدند که توان داشت ماوراء اقیانوس ها را بکاود، به پدیده ای برخوردند که خارج از ظرفیت فهم و ادراک آنان بود.
دین اسلام بسیار سریعتر و پیش تراز کشتی های آنان قاره ها را درنوردیده بود. قاره هایی که با ماهیت و مفهوم آن اندک اندک و به تازگی آشنایی می یافتند.
کنیسه و کلیسا دریافتند که زمان اهتزار پرچم لا اله الا الله در اروپا و سپس جهان شناخته شده آن روز نزدیک است و اسلام سراسر افریقا را فراگرفته و در حال گذراز مرزهای هند است. پس سراسیمه کشتی های مسلح را به آب انداختند تا پرچم برافراشته ایمان و تسلیم به خدا را فرواندازند. آنها درحملات وحشیانه خود به هند و افریقا به دنبال «مسلمان» بودند نه هندو یا سیاه پوست.
حاصل این که به زمان ما، تابلوی فقرو جهل درهندوستان را به شکل توده مردمی می بینیم که بدون حمایت و پیوندهای خانوادگی و قبیله ای درگوشه خیابان متولد می شوند، همانجا بزرگ می شوند، زادو ولد می کنند و سرانجام نیزهمانجا گوشه خیابان می میرند، درحالی که کمی آن سوتر ردیف ویلاهای باشکوه و اتومبیل های لوکس طبقه ثروتمند هند در برابر دیدگانشان قرار دارد. جالب اینجاست که آنها به فقرو فلاکت خود اعتراضی هم نمی کنند وازاین بابت در سرزمین هندوستان شورشی صورت نمی گیرد. آنها وضعیت خود را تقدیری از جانب «خدایان» می دانند. 
ارتش بریتانیا برای توقف گسترش اسلام در هند دست به تفرقه افکنی و ایجاد فرق و مذاهب متعدد زد و به غیر مسلمانان تلقین کرد که مسلمانان هند تجاوزکارانی از تیره و قوم عرب اند که سرزمین شما را اشغال کرده اند و بدین ترتیب بومیان هند را علیه مسلمانان تحریک کرد تا به اشتراک بر مسلمین بتازند. چنانچه امروزه دولت دموکرات هند در مجامع بین المللی معمولا به نفع مسلمانان رای نمی دهد. آنها نیروهای انگلیسی را تا حد امکان وارد نبرد نمی کردند که هزینه های هنگفت برای شان دربرداشت. نیروی محلی با تعصب می جنگید. تعصبی که در سربازهای انگلیسی وجود نداشت.
مقاومت مسلمانان در برابر استعمار انگلیس و بومیان متعصب و تحریک شده، هرچند آنان را به خروج ازهند و تشکیل دولت مستقل پاکستان ناگزیر کرد، اما با این همه کلنی های پراکنده و بر جای مانده به مدد تبلیغ قرآن به حفظ تمدن اسلامی درهند ادامه دادند و در حال حاضر هم هندوستان بیش ترین جمعیت مسلمان جهان را در خود دارد و اگر چه نوک پیکان تجاوزات ارتش انگلیس جامعه مسلمانان را نشانه رفته بود، امروزه هیچ کدام ازآن بی خانمانان ساکن کنارخیابانها «مسلمان» نیستند. مسلمانان هند در کشور خود غالبا به تجارت مشغول اند. ثروت های بادآورده ندارند، اما ازسطح زندگی متوسطی در این سرزمین برخوردارند. به چه دلیل؟
به همان دلیل ساده که راهنمای بزرگ و مطمئنی مانند قرآن دراختیار دارند که تجارت و کسب و کار (و نه رباخواری) را حلال دانسته و بندگان را تشویق به تلاش برای کسب روزی واعتماد به حمایت آسمانی پروردگار و پیروی از خرد کرده است. الگوی عملی که هندوان و دیگر مردم آن سرزمین از آن بی بهره اند.
از طرف دیگر ظهورانقلاب صنعتی دراروپا ورواج تولید ماشینی وانبوه، که از تقاضای بازارهای داخلی بیش تر بود وهمچنین کمبود مواد اولیه، نگاه دولت های بزرگ صنعتی را متوجه شرق و کشورهای عقب مانده به عنوان بازارفروش کالا و درعین حال منبع مواد طبیعی اولیه تولید کالا کرد.
استعمار بریتانیا تجاوز بردیگر سرزمین ها از جمله «خاورمیانه» و آسیای شرقی را از افریقا وهند آغاز کرد تا آفتاب در امپراطوری اش - که به پهنای جهان گسترده بود - هرگز غروب نکند.
اداره مستعمرات وسیع، به پهنای نیمی از جهان، مقدم برهمه به تجهیز ارتباطات نیاز داشت. اشغالگران هند به علت فاصله طولانی با مرکز فرماندهی خود در لندن به ارتباطات سریع نیازمند بودند. در آن زمان تنها ابزاررفع این نیاز «خطوط تلگراف» بود که در سال 1835 توسط ساموئل مورس ابداع شده بود. آنها برای ارتباط بهتر و سریع تر با مرکز فرماندهی در بریتانیا و مبادله اخبارو گزارش ها و گرفتن دستورات، تصمیم گرفتند بین هند وسرزمین بریتانیا خط تلگراف ایجاد کنند. شورش بزرگ هند در 1857 که اخبار آن پس از مدت ها به دربار ملکه می رسید، ضرورت ایجاد ارتباط مستقیم با هند را برای بریتانیا بیشترکرد و سرزمینی که بعدها «ایران» نامیده شد، به عنوان بهترین مسیرارتباطی مورد توجه قوای نظامی انگلیس قرار گرفت. این خط تلگراف کشیده شده مابین هند وامپراطوری بریتانیا، درتاریخ معاصربه نام «خط ماوراء بحار» (Overseas Line) معروف است.
به این ترتیب ارتش انگلیس همراه نیروهای مهندسی و لجستیکی خود وارد خاک سرزمین ما شدند و البته در میان ارتش آنها سربازهای هندی با عمامه های مردم سیک هم وجود داشت. این سربازهای هندی بعدها در بین النهرین و شرق میانه نیز به نام ارتش انگلیس با قبایل مسلمان جنگیدند.
تصویر بالا نمای ساختمان قدیمی تلگرافخانه چابهار است که توسط انگلیسی ها درسیستان و بلوچستان ساخته شده. درگذشته این ساختمان به بنگلو معروف بوده است. دور تا دور ساختمان رواق های هلالی دارد. بنا در دو طبقه ساخته شده است و پوشش سقف ها، مسطح با تیرهای چوبی است و در طبقه اول نیز ازالوارهای چوبی استفاده شده .
آنها در خاک ایران برای بررسی های جغرافیایی، اسکان یا انبارمواد غذایی و تجهیزات و نگهداری نظامیان به قرارگاه هایی احتیاج داشتند که دفاتر ارتباطی با مرکز اصلی در هند به حساب می آمد و در فواصل مختلفی از هم چیده شده بود. آنها اطلاعات نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را ازمنطقه جمع آوری می کردند و مجموعه فعالیت هایشان لجستیکی بود. آثاراین مکان ها که قلعه های تدارکاتی - نظامی اند و البته آثار و نشانه های دیگر، در نیمه جنوبی کشور ما هنوز هم پابرجاست. در ساخت بنای این قلعه ها همچون ارگ بم وارگ ماهان، سیستم های کلنی نشین دیده می شود. نخستین و بالاترین مرتبه ارگ بم بخش اعیان نشین آن بود که علائم اشرافیت انگلیسی هم در دیوارها و سردرهای آن دیده می شد
و دیوارها گچبری و تزئین شده بودند و در ساخت آن بیشتر آجر به کار برده شده بود تا خشت، و فضاها وسیع ترو نورگیرتربودند.
طبقات پایین تر متعلق به خدمه و سربازها بود. به نظرم  قلعه فلک الافلاک در خرم آباد نیز در قسمت مدیریت، بسیار به ارگ بم شبیه است.
درقسمتهای دیگر، خانه فرماندهان نظامی، اصطبل، چاه آب، محل نگهداری تجهیزات و سربازها و فروشگاه های لوازم مورد نیاز زندگی... از یکدیگر مجزا و مشخص است. یعنی طبقات مختلف در زمان کوتاهی و برای منظور خاصی در این قلاع شکل گرفته، نه در دوران تاریخی و اهداف نظامی در ساخت آن کاملا به چشم می خورد.
چه می توان گفت. آیا امپراطوری ساسانی برای جنگ با اعرابی که با شمشیر قصد مسلمان کردن مردم این منطقه را داشتند مجبور به ساخت این قلاع شدند؟ ولی چرا در کرمان و سیستان و بلوچستان؟ اعراب بالطبع باید از مرزهای غربی وارد سرزمین ما شده باشند نه مرزهای شرقی.

ارتش انگلیس برای اسکان، انبارمواد غذایی وتجهیزات و نگهداری نظامیان و جمع آوری اطلاعات و پیداکردن جای پا برای آینده به این قلعه ها احتیاج داشت.
به نظر می آید ایران برای آنها نوعی مرکز پشتیبانی است و به نوعی لوازم و بقایای مورد نیاز برای ماندن در هند و البته انجام پروژه های ساخت خاورمیانه بزرگ.

به این ترتیب اولین حضور نظامیان ارتش بریتانیا را در ایران به بهانه کشیدن خط تلگراف مشاهده می کنیم. بعدها این حضور و تحرکات نظامی با کشف و استخراج نفت در جنوب غرب ایران کامل تر گردید. امروزه بیشترین آثارو نشانه های حضور قوای این ارتش در بندر بوشهر خودنمایی می کند. شاید تاسیسات مخابراتی انگلیسی که درفواصل مشخصی بنا شده بود، بعدها توسط شرکت نفت انگلیس تغییر کاربری داده باشد.
نکته قابل توجه این که  نشانه های حضور قوای انگلیس را در یک خط مستقیم نمی بینیم. مسیر عبور آنها از مناطقی صورت گرفته که از نظر آب و هوا و جغرافیا برای اسکان مناسب تر بودند. مثلا در استان کرمان که منطقه ای گرمسیر و خشک است مناطقی خوش آب و هوا چون منطقه ماهان دارد که چشمه های آب معدنی، آبشار و میوه های مرغوب دارد و به درستی پردیس کویر نامیده شده.
بد نیست اشاره ای کنیم به بنای معروف «باغ شازده» در شهرستان ماهان، که در زمان رضاشاه ساخته شده است، نمای پلکانی محوطه جلوی عمارت که جوی آبی هم از میان آن می گذرد، انسان را به یاد کاخ باکینگهام در بریتانیا می اندازد.
نمونه چنین معماری را در محوطه بنای « تاج محل» در آگرای هند نیز می توان مشاهده کرد. با سقف گنبدی شکل آن که مانند گنبد مساجد اسلامی است.

.................................................
همچنین بناهای قدیمی ارتش انگلیس در میدان توپخانه تهران را درنظرداشته باشید که از نظرمعماری بسیار به بناهای انگلیسی ساخته شده در هند شبیه است ، با سقفی گنبدی شکل
عمارت پستخانه در کلکته که توسط ارتش انگلیس ساخته شده. کلکته مقراصلی فرماندهی ارتش بریتانیا در هند بود.
و این هم عمارت شهرداری و شعبه بانک ایران و انگلیس در میدان توپخانه - تهران که بازهم بنایی انگلیسی است.
                                           ...............................................
تاریخ نگاری آکادمیک دنیا به همراه نیروهای پشتیبان خود همچون سازمان یونسکو و ... بناهای انگلیسی معاصرساخته شده در ایران را به طورمساوی بین امپراطوری های قلابی پیش از اسلام و حتی بعد از آن تقسیم کرده است. اینکه آنها در حول موضوع ارگ بم به عنوان اثر شاخص باستانی هیاهو و تبلیغات زیادی راه انداخته اند و در عین حال نسبت به بناهای مشابه آن درهمان مناطق و استان های همجوار بی اعتنا مانده اند، دلیلی جز این ندارد که امیال توسعه طلبانه شان را در منطقه مخفی نگه دارند. والا بی شمارازاین قلعه ها درنیمه جنوبی کشور وجود دارد. و البته به نقش یهود در سازماندهی و تامین مخارج پشت پرده تمامی این جریانات نباید بی توجه بود.
مرکز فرماندهی انگلستان در شرق، سرزمین هندوستان بود. وازهمان جا شروع به خط کشی خاورمیانه و ساختن «کشور» در این منطقه کرد. این هنگ های مستقر دراین قلاع هنگام تحرکات نظامی می توانست به نیروی پشتیبان تبدیل شود. آنها عناصر جاسوسی خود را به میان قبایل مختلف در خاورمیانه فرستادند و سیستم قبیله نشینی آن مناطق را به سیستم حکومتی با دولت های دست نشانده خود تبدیل کردند و برای اینکه اعتباری به این کشورهای جدیدالتاسیس تولیدی خود بدهند و ردپای خود را درساخت این دولت ها بپوشانند، شروع به ساخت «تاریخ پرفراز و نشیب» برای منطقه کردند و این طور نمایاندند که آن سرزمین ها از ابتدا وجود داشته اند و مثلا از نژاد آریا یا ... هستند.
برای سرزمینی که عربستان نام نهادند «آل سعود» را به عنوان پادشاه گماشتند و کلید خانه کعبه قبله مسلمین را به دست این خانواده یهودی سپردند. و برای اینکه پادشاهی یک شبه آنان موجه جلوه نماید، تاریخ قلابی عثمانی اختراع کردند که وانمود کنند آل سعود در جدال با آنها به قدرت رسیده است.
دولت آلمان که در دو جنگ جهانی از داشتن مستعمرات بی نصیب مانده بود، سعی می کرد خود را به نژاد موهوم آریا متصل کند تا لااقل نوعی همپیوندی با مردم منطقه ما پیدا کند و بتواند در روشنفکری آن زمان ایران نفوذ داشته باشد.
                                           ........................
از پس هجوم امپریالیسم به بخش عقب مانده دنیا، مردم این مناطق هرگز تصمیم گیرنده سرنوشت خود نبوده اند و قرن هاست مشغول مبارزه برای بازپس گیری ابتدایی ترین حقوق زندگی خود به عنوان انسان هستند وهرگز فرصت نداشته اند به ساده ترین آرزوهای خود در زندگی جامه عمل بپوشانند. در کتاب پروفسور ولفگانگ مومسن با نام «تئوری های امپریالیسم» نوشته شده، امپریالیسم برای مردم جهان سوم تمدن آورده. اگر آنها مورد استثمار قرار نمی گرفتند وزندگی و ثروت های طبیعی شان به یغما نمی رفت، هرگز از محدوده قبیله خود اندکی آنسوتررا نمی شناختند، با تکنولوژی غربی و با اقتصاد و سیاست و فرهنگ و صنعت روز دنیا آشنا نمی شدند. این امپریالیسم است که مردم امریکای شمالی و جنوبی، شرق میانه، افریقا و آسیای شرقی را وادار کرد از دایره محدود قبیله ای خود خارج شده و رودرروی استعمارگران بیاستند و ازطریق مبارزات مدنی یا سیاسی با مسائل روز دنیا آشنا شوند. فرصت پیدا کنند به مدرسه و دانشگاه بروند و با جهان متمدن تماس برقرار کنند.
اما مسئله اینجاست که خود کشورهای سرمایه داری نیز تنها 400 سال است با شرق و غرب جهان آشنا شده اند. اگر آنها به کشورهای منطقه ما آب و برق یا خط تلگراف آورده اند، به خاطر منافع خودشان بوده، اگر نیروی انسانی تحصیلکرده تربیت کرده اند، برای خدمت به خودشان بوده که البته با نمونه هایی چند از آنان همچون مهاتما گهاندی درهند آشنا هستیم. آنها متوجه نیستند هزینه های روانی، مادی، نظامی و فرهنگیئی که در جهان سوم برای فریب افکارعمومی یا مبارزه و سرکوب آنها می کنند ازنفتی که مثلا به رایگان ازعراق می برند، بسیارهنگفت تر است.
افتخار بنیان اندیشی این است که با روشنگری های خود به دیوار دروغ ها و موهومات ساختگی شان ترک وارد کرده و ثابت کرده که تا همین چند قرن پیش قلمی در جهان ساخته نشده بود که بتواند مکتوبات منظم در قالب «کتاب» به جهان ارائه دهد و داستان سرایی های سران کنیسه و کلیسا را در مورد تاریخ و فرهنگ جهان یکسره بر باد فنا داده است.
مورخان غربی درباره هر سند و ابنیه تاریخی ساخته شده در جهان، داستان های فراوانی تراشیده اند و برآن نام «علم» نیز گذاشته اند. در کتب ومقاله های مختلف تاریخی آنقدر که به بررسی و توضیح اجزاء بناهای تاریخی یعنی مساحت و تعداد برج ها و طول و عرض و ارتفاع و مواد و مصالح ساخت آن و... می پردازند، به مسائل بنیانی وعلل وعوامل ایجاد آن وارد نمی شوند.همین مسئله را در مورد بنای ارگ بم شاهدیم. همان طورکه در مقدمه 30 صفحه ای و درخشان کتاب «برآمدن هخامنشیان» ذکر شده، توضیح و تشریح اسناد و ابنیه تاریخی البته به کار مورخ می آیند، اما به خودی خود تاریخ نیستند و بدون حضور در یک «فضای تاریخی» به سادگی ازعرصه تاریخ رانده و درگمنامی محو می شوند.
 
دهه های پیش رو دهه هایی است که سران کنیسه و کلیسا پاسخگوی تک تک جنایت ها وانحرافات و دستکاری هایی که در تمدن جهان و مفهوم زندگی کرده اند، خواهند بود.
اینک شاهدیم که مردم تحت ستم قرارگرفته دنیا اندک اندک با زبان اسلحه با آنها سخن می گویند که نمونه کوچکی ازآن را در انتقام جویی های مردم عادی فلسطین درکرانه باختری شاهد بودیم، که به جای پرتاب سنگ، این باربا چاقو یا اتومبیل شخصی به طرف یهودیان هجوم می آورند. سال ها بعد سیاه پوستان ایالات متحده امریکا، این کشوررا تسخیر خواهند کرد و انتقام اجداد خود را ازقدرتمندان و سیاستمداران نوکر کنیسه خواهند گرفت.
 اما همچنان آنها ازحوادث اطرافشان درسی نمی آموزند
و هرروز بیشترازقبل درکثافت کاریهای فرهنگی و سیاسی خود غرق خواهند شد وهمان اشتباهات تاریخی را بارها و بارها تکرارخواهند کرد و این مسئله  سخن قرآن را به درستی تایید می کند:
 [ والله لا یهدی القوم الظالمین ]
خداوند بندگان ظالم خود را هدایت نمی کند. و میراث بران آینده این کره خاکی بندگان شایسته او خواهند بود.


                                             پایان / بهمن 93
                                                        

نظرات (3)
نوشتید:
از پس هجوم امپریالیسم به بخش عقب مانده دنیا...

این تعبیر عقب مانده و پیشرفته و اباطیلی نظیر آن از همان تبلیغات استعمارگران است که در ذهن ما فرو کردند و خودمان هم باورمان شده عقب مانده هستیم. عقب مانده یعنی چه اصلا؟ کی از چی عقب مانده است؟ مردم دارند زندگی شان را می کنند. مشتی اروپایی راه افتادند دنیا را غارت کردند و به بقیه دنیا می گویند عقب مانده!!!!
پاسخ:
این اصطلاح تعبیر شناخته شده در علم سیاست و اقتصاد است.
استعمارگران در زمینه تکنولوژی از بقیه دنیا جلو افتادند و البته برای اینکه چرخ این تکنولوژی درست بچرخد نظم اجتماعی و سازمانی در کشورهای خودشان به وجود آوردند.و مردم را ملزم به رعایت قانون کردند. در این کشورها نیروی پلیس قدرت زیادی دارد و مردم از پلیس می ترسند.
با سلام

یادداشت تاثیرگذار و پاکی بود. امیدوارم به زودی شاهد جمع بندی و تکمیل ادامه آن باشیم.

خدا قوت
پاسخ:
ممنون .
گرچه توضیحات کنونی نیز بسیار روشنگرانه و بدون نیاز هیچ مطلب دیگری می تواند برای هر صاحب خردی تاثیرگذار باشد، مطلبی بسیار مهم درباره این قلعه ها را عنوان می کنم که عدم سکونت مردم همجوار آن مناطق در درون قلعه ها می باشد؟!. عجیب نیست که ساکنان آبادی های همجوار این قلعه ها (مهاجرین تازه وارد) از ادامه حیات در داخل ابنیه و امکانات موجود در آن قلعه ها خود داری کرده اند؟

شبیه همین مسئله را می تواند در قلعه و شهر باستانی شیز(تخت سلیمان آذربایجان) دید! با وجودی که مردم منطقه می توانستند با تعمیر این ابنیه در داخل آن زندگی کنند، اما هنوز هم نزدیکترین آبادی ها با آن شهر قلعه سان، حداقل دو کیلومتر در فاصله بنا شده اند! حداقل استفاده ای که از این قلعه ها برای سکونت در آن می توانستند انجام دهند، استفاده از چاه های آبی بود که ایجاد آن برای مهاجرین تازه وارد در همان ابتدا با مشقاتی همراه بوده، اما باز اعتنایی به آن ها نکرده اند!.

می توان دو مسئله را مطرح نمود:
1- ساکنان قلعه ها اجازه ورود به درون آن را نمی دادند(منظور بنده قلعه های جنوب شرقی و جنوب ایران است)
2- مهاجرین تازه وارد از توان احیا و بازسازی و بهره برداری از ابنیه تخریب شده را نداشته اند!

به گمانم هر دوی این گزینه ها معتبر می باشد.

یه هر حال خدا قوت
پاسخ:
اندک بومیان حوالی این قلعه ها گرچه ممکن است برای خرید مایحتاج عمومی به مراکز فروش در این قلعه ها رجوع می کردند ولی آنها سکونت در کلبه های سنتی خود در نخلستان ها را، همانند دیگر نقاط ایران با هیچ چیز معاوضه نمی کردند.
جالب است که ارتش انگلیس که در کشیدن خط تلگراف با عکس العمل پادشاه یا دولتی در ایران مواجه نبودند.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد