X
تبلیغات
رایتل

دیدار از مالزی- بخش دوم

جمعه 26 مهر 1392

دو سرزمین اندونزی و مالزی تا قبل از مرزبندی های جغرافیایی جدید در 70 - 60 سال پیش سرزمینی واحد بودند با ویژگی های مشابه اقلیمی و جغرافیایی. حتی امروز نیز این دو خطه مالزی و اندونزی نام گرفته از جهات بسیاری شبیه اند. با این تفاوت که مالزی در شرایط نوین جهانی مدیریت پیشرفت ملی را از آغاز بر اساس توسعه روابط اقتصادی و بعضا فرهنگی با مراکز سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جهان قرار داد.

چینی ها با این حجم جمعیتی مدت زمان زیادی نیست که به کشور تازه تاسیس مالزی وارد شده اند و اقتصاد کشور را در دستان خود گرفته اند. این پولی که آنها در تبادل های اقتصادی جدید وارد مالزی کرده اند برای خالی کردن جیب مسلمانان و غارت ثروت شان و بردن آن به چین است. فعالیتی که چینی ها در مالزی امروز به نام ""سازندگی و پیشرفت""  انجام می دهند البته که با تعریف کلاسیک استعمار فاصله دارد اما بسیار جهود منشانه و کثیف به نظر میرسد.

                                  --------------------------------------------------------------------

59 درصد کشور مالزی از جنگل پوشیده شده که بیست درصد گونه های جانوری دنیا در آن یافت می شود با 14،500 نوع درخت و گونه های گیاهی مختلف و نوعی از Rafflesia که بزرگترین گل دنیاست.


 در دهه های اخیر گسترش سریع صنعت تولید الوار موجب فرسایش جدی منابع جنگلی مالزی شده است. شرکت های بزرگ و غالبا چینی در جنگل ها مشغول قطع درختان به منظور ایجاد مزارع برای کاشت درخت پالم هستندکه از روغن آن در ساختن مواد آرایشی _  بهداشتی استفاده می کنند.

تا همین اواخر مالزی بزرگترین تولید کننده روغن پالم (palm oil) در دنیا بود. اما در سالهای اخیر اندونزی این جایگاه را از آن خود کرده است.



روغن خرما به عنوان یکی از دلایل اصلی صدمه به محیط زیست طبیعی شناخته شده است. اثرات آن شامل جنگل زدایی و اتلاف سکونت گاه های رو به انقراض اورانگوتان و ببرهای سوماترا و افزایش چشمگیر گازهای گلخانه ایست. آلودگی، به خاطر وجود لجنزارهای ذغال کک در جنگل های بارانی اندونزی و مالزی تشدید شده، زیرا حاوی ذخایر زیادی از کربن بودند که وقتی درختان قطع می شدند، راه خود را از طریق آب ها به مزارع باز می کردند.


عکس هوایی جنگل زدایی در بورنه ئو مالزی برای کاشت مزارع درخت پالم

جنگل زدایی در مالزی تنها به گونه های گیاهی و جانوری آسیب نمی رساند. بورنه ئو مالزی(مالزی شرقی) محل سکونت گروه هایی از انسان هاست که هنوز به شکل بدوی در دل جنگل های آن زندگی می کنند.

 این مردم قبیله نشین امروزه به یکی از چالشهای دولت مالزی یا گردانندگان اصلی آن تبدیل شده اند. فرماندار ایالت ساراواک حق و حقوقی برای این مردم در زمینی که زندگی می کنند قائل نیست. پروژه ساخت سد های هیدروالکتریک برای تولید برق، خساراتی را به زمین های محل زندگی آنها وارد کرده. بعضی از این قبایل کشاورزند و غذای خود را در زمین می کارند یا در بین گیاهان ومیوه های جنگلی پیدا میکنند. بعضی از آنها شکارچی گوزن و حیوانات کوچک ترند و با وسائلی مانند دارت و یا silent blowpipe به شکار حیوانات می پردازند و عده ای نیز کنار رودخانه ها ماهی میگیرند. اگر آنها جنگلی را که غذا به آنها می دهد از دست بدهند وضعیت بدی پیدا خواهند کرد. قطع درختان و آلوده کردن رودخانه ها باعث مرگ ماهی ها میشود. شرکت های غالبا چینی که مسئول قطع درختان هستند، مانند شین یانگ، اینترهیل و سم لینگ و... حمایت کامل دولت را در پشت سرخود دارند و جنگل نشینان دائم تشویق یا تهدید می شوند که از آنجا مهاجرت کرده و به اقامتگاههای ساخت دولت نقل مکان کنند و به جای جمع کردن غذا به شیوه زندگی شهرنشینی روی آورند و البته در ازای آب و برقی که دولت در اختیارشان قرار میدهد پول پرداخت کنند. لازم به ذکر است که بسیاری از این مردم قبیله نشین مسلمان هستند و تا قبل از حضور چینی ها خودکفا بودند. اما در این اواخر با فقر زیاد روبه رویند. بخشی از آنها در جامعه شهری حل شدند. ولی آنهایی که مانده اند فقیرند. دولت دیپارتمانی بانام "جاباتان حال احوال  اورنگ اصلی" (JHEOA ) تشکیل داده و از این طریق بر زندگی این مردم نظارت دارد.


                       اورنگ اصلی مشغول درست کردن آتش


به چهره این جنگل نشینان و آن دو عکسی که در یادداشت اول نصب شده بود دقت کنید. دولت آنها را بومیان سرزمین مالزی قلمداد می کند. اما در فیزیک و چهره و مو و رنگ پوست شان چیزی جز نژاد افریقایی دیده نمی شود. اینجا هم همان داستان جنگل نشینان اندونزی تکرار شده است. آنها هنوز هم ظاهرا از پس حمله جنایتکاران ارتش صلیب و متفرق شدن و فرارشان به انتهای زمین، از ورود به جامعه هراس دارند و زندگی در انزوا را ترجیح میدهند. آنها از مردم شهر و حضورشان در جنگل خشنود نیستند. با این همه از هم نژادان مفلوک خود در افریقای امروز خوشبخت ترند.




 




قبل از هر چیز باید مشخص کرد که منظور از کلمه "بومی "در سرزمینی چون مالزی و اندونزی به چه معناست. اگر این مردم را آن طور که دولت مالزی ادعا می کند بومی تصور کنیم باید قدمت حضوری چند هزار ساله برایشان قائل شویم که در آن صورت سوالاتی اساسی مطرح میشود که در این چند هزار سال سکونت در منطقه چرا این مردم هنوز برهنه اند؟ شهر یا روستایی نساخته اند؟ به مرحله تولید نرسیده اند و همچنان مشغول جمع کردن دانه و میوه خوراکی از زمین اند.

 برای هیچ کدام از این سوالات پاسخی یافت نخواهد شد. هر چقدر به اعماق سرزمین اندونزی یا جنگل های استوایی مالزی شرقی پیش برویم رد و نشان تمدن کمتر خواهد شد. به دلیل اینکه در چنین جغرافیایی امکان بهره برداری از زمین و تولید کم است. اما از مالزی شرقی به طرف غرب با شهرهایی مدرن روبرو خواهید شد. ظاهرا در مالزی غربی نیروی کار بیشتری برای شهرسازی وجود داشته است.

 سرزمین اندونزی و مالزی زمانی حضور انسانی به خود دیده اند که فرار ساکنین افریقا و هند به انتهای زمین از پس حمله ارتش کلیسا به شرق صورت گرفته. اما از آن هنگام تا کنون نه ردی ازمعماری، نه تولید و نه هیچ چیز دیگر نمی توان در این مناطق پیدا کرد. تنها جنگل گردیست و پر کردن شکم با میوه های درختی. اگر آنطور که در کتاب های تاریخ نوشته اند چینی ها نزدیک 90 - 80 سال است که به طرف مالزی سرازیر شده اند و به راحتی شروع به سرمایه گذاری در معادن و آباد کردن هر کوه و تپه ای کرده اند، پس با مقاومت و نیروی محلی مواجه نبوده اند. زمین مالزی صاحب و مدعی نداشته است.

مسئله دوم این که دولت مالزی، مردم مسلمانی را که ساکن نیمه غربی اند و ما به اسم "مالایی" میشناسیم، به مانند این جنگل نشینان، بومی این منطقه تصور می کند.



مردمی گاها با چشم های کشیده و موی صاف و پوست روشن تر که به نژاد های شرق آسیا شبیه ترند. اما باز هم رگه هایی از نژاد افریقایی را در چهره دارند. همانند تصویر بالا.
به این عکس دوباره نگاه کنید. نفر وسط دختر مسلمان مالایی است. اما چهره او به چینی ها نیز شبیه است. این گروهی که به اسم مسلمان مالایی (در مالزی غربی) شناسانده شده اند اکثر دورگه هستند. تشخیص این که این مردم چه زمانی به این سرزمین مهاجرت کرده اند و چه زمانی به دین اسلام گرایش پیدا کرده اند تقریبا غیر ممکن است.



لب و بینی پهن و افریقایی این چهره نیز  دورگه بودن آنرا مشخص می کند.


       چشم های این دختر افریقایی اندکی بادامی و کشیده شده.
         -----------------------------------------------------------------------
در مالزی مسجد قدیمی و تاریخی یافت نمیشود. خشونت بی حد و حصر ارتش کلیسا و کنیسه به افریقا در حدی بوده که این مهاجران در مالزی شرقی تا همین دهه های اخیر نیز جرات پایین آمدن از درخت و ساخت حتی یک مسجد برای خود را نداشتند. در مالزی غربی نیز وضع به همین صورت است. و چون مسجد قدیمی و تاریخی موجود نیست مطابق معمول  دست به دامن جعلیات میشوند.

این بنا را یکی از قدیمی ترین مساجد مالزی معرفی می کنند به نام کامپونگ لوت که به خانه های قدیمی چینی می ماند. از روی کدام نشانه باید این ساختمان و ایوان مقابلش را یک مسجد نامید؟
         -----------------------------------------------------------------------
مسجد کامپونگ کلینگ در مالاکا. اینجا هم به جای گنبد، سقف هرمی شکل می بینید که به سبک چینی ساخته شده. اما ساخت بنا را به مسلمانان هندی نسبت می دهند؟؟؟مناره آن شبیه طرح بتکده های چینی است. شهر مالاکا مملو از بناهای منسوب به پرتغالی ها و هلندی ها، چند کلیسا و قدیمی ترین معبد هندو ها در اواخر قرن 18 ؟؟؟ و معابد چینی هاست. از سال 2008 مالاکا به لیست میراث جهانی یونسکو اضافه شده است. قصه ها و افسانه های مالزی بیش از همه درباره این منطقه ساخته شده.
                                           -------------------------------------------------------------------
مسجد کامپونگ هولو - مالاکا - کمی بالاتر از مسجد کامپونگ کلینک. باز هم به سبک معماری ساختمان های چینی. کامپونگ در زبان مالایی به معنای دهکده است.
              -------------------------------------------------------

مسجد ترانکوارا یا تنگ کرا، قدیمیترین مسجد در مالاکا. قدمت تمامی این ساختمان ها را تا 200 سال به عقب میبرند که صحیح به نظر نمی رسد. زیرا باید رد و نشان تجمع و حیات دویست ساله روستایی نیز در اطراف این مساجد وجود داشته باشد که نیست. به نظر می آید این ساختمان ها مربوط به مالکان و سرمایه گذاران چینی بوده که عمری بیش از 50 سال هم ندارد و در سال های اخیر تبدیل به مسجد کرده اند.


                                                             ( ادامه دارد...)



نظرات (7)
سلام. اگر همین اواخر از آفریقا کوچانده شده اند، پس یا باید زبانشان عربی بوده باشد و یا یکی از زبان های بومی آفریقایی. چون در این مدت کم که زبانشان تغییر نمی کند. در حالیکه زبانشان متفاوت است.
پاسخ:
افریقایی ها حدود 400 سال پیش بعد از چند دهه کشتار سربازان صلیب به انتهای زمین(اندونزی و مالزی) جایی که خودشون هم نمی دونستن کجاست فرار کردند .و هنوز هم به جمع کردن دانه از زمین مشغولند.مردم مالزی تازه 50-60 ساله شروع به شهر سازی کردن. آنهم بیشتر در مالزی غربی که امکانات جغرافیایی مساعد تر و مهاجر بیشتر از نقاط دیگر داشته. بر اساس آمار دولت در جنگل های مالزی 18 قبیله متفاوت زندگی می کنن که زبان های متفاوتی هم دارن.هر چند به این اعداد و ارقام دولتی یا تاریخی اصلا نمیشه اعتبار کرد. اما اینکه این زبان ها با زبان های محلی افریقا شباهت هایی داره یا نه باید بررسی بشه.هیچ کس در دنیا تا به حال نخواسته وارد این جور موضوعات بشه. حتی دولت مالزی این مردم را به اسم افریقایی معرفی نمی کنه.چون اگه بگه افریقایی هستند بعدش جواب خیلی از سوالات تاریخی دیگه رو هم باید بده که خیلی به نفع مشرکین نیست.این زبانی که به اسم مالایی در مالزی غربی جا انداختن هم معلوم نیست دقیقا زبان کدوم قوم و طایفه بوده. اصلا کلمه مالایی یه اسم اختراع شده و جدیده که غربی ها روی این زبان و سرزمین گذاشتن. خلاصه همه چیز نه در مالزی که در فرهنگ امروز بشری به بررسی دوباره احتیاج داره.
با سلام

آنهایی که می گویند در مدت زمان کوتاهی نمی توان زبان ملتی را تغییر داد به آمریکا بروند و ببینند که در اثر مدیریت کنیسه و کلیسا چگونه زبان اقوام مختلفی از جهان که به آنجا مهاجرت کرده اند به انگلیسی و فرانسه و اسپانیای تغییر پیدا کرده است. این حضرات فقط کتاب کسروی را خوانده اند. در خود ایران و در دیگر سرزمین ها نیز می توان تغییرات زبانی را مشاهده کرد. و این تغییرات بیشتر تابع زمان نبوده اند و امکانات و شرایط دیگری در تولیدشان دخیل هستند. غالب مردم آذربایجان از نژاد اسلاو و روس هستند گرچه در بینشان رگه هایی از نژاد مردم آسیای میانه نیز دیده می شود. اکنون همه این مردمان به زبان ترکی حرف می زنند!. در ترکیه ما حتی نمی توانیم نژاد ترک حتی به اندازه آذربایجان ببینیم ولی هم اکنون مهاجرین اسلاو و غرب و جنوب اروپا در آن سرزمین 300 ساله تورکی حرف می زنند!. آن چیزی که اکنون جهان نیازمند آن است ، فقط و فقط بازبینی دوباره و بنیانی مسائل انسانی در جهان می باشد چون بر اساس تحقیقات 12 ساله بنیان اندیشی حتی پلاک خانه علی میسیو نیر در آرشیو میراث فرهنگی درست ثبت نشده است!!!. حال ببینید چه بلایی بر سر تاریخ چند صد و چند هزار ساله آورده اند.

خسته نباشید خانم پاگوان.

به حاشیه ها زیاد توجه نکنید اکثرا تکرار مباحث پوسیده و جعلی قدیمی می باشند. منتظر ادامه این مطالب هستیم.

با تشکر
پاسخ:
متشکرم.
مردم شهر من تا 50 سال پیش فارسی نمی فهمیدند.ولی از انقلاب به اینور دیگه کسی به زبان محلی حرف نمی زنه.ماشاالله همه فارس شدن.حتی مادر بزرگ من که اصلا فارسی نمی تونست حرف بزنه الان فارسی ترتمیزبا لهجه تهرانی داره.ظرف بیست سال زبان منطقه ما کاملا عوض شد.ظاهرا بعد از انقلاب اسلامی هم سیاست یکسان سازی خط و زبان شاهان پهلوی مو به مو اجرا میشه.
چرا نمیشه زبان رو تغییر داد؟ اونهم زبان مردمی که شاید زیان خیلی مقتدری نداشتن. نمونه معاصر و زنده این سیاست شهر کرمانشاهه ،میتونید در این شهر به روشنی سیستم عملشون رو ببینید.
پاسخ:
متوجه منظورت نشدم.
تو مملکت ما که از زمان رضاشاه دارن زبان همه رو تغییر میدن و ظاهرا موفق هم شدن همه رو فارس زبون کنند.
زبان مردم کرمانشاه کوردیه اما از چهل سال پیش سیاست مستمری در کار بوده که زبان مردم رو به فارسی تغییر بدن که تا درجاتی موفق بودن اما سیاستشون به صورت کامل عملی نشده و مردم خودشون در مقابل این سیاست ایستادگی کردن، در مورد منشأ مردم کرمانشاه روشنه که مثل همه مردم ایران بومی نیستن و به تدریج آورده شدن . چیز جالبی که در مورد این شهر اهمیت داره اینه که بنیان این شهر رو یهودی ها گذاشتن و قدیمی تری بازار این شهر به بازارچه یهودی ها معروفه که البته امروزه حکومت تغییرش داده به بازارچه اسلامی . من کامیارانی هستم ، کامیاران هم که شهریه که الان هفتاد هزار نفر جمعیت داره باز بنیانش رو یهوی ها گذاشتن وساکنان اصلیش یهودی بدن .
پاسخ:
البته چیزی به نام زبان یا نژاد کردی نداریم. آن زبانی که در مناطق مختلف کرمانشاه با لهجه های مختلف تکلم میشه همه «یئدیش» است. یعنی زبان طایفه های یهودی اولیه که به منطقه کوچ داده شدن. یئدیش هر طایفه هم با طایفه دیگه کمی فرق داره. خلاصه همه مون در مناطق مختلف ایران آلت دست یهودیان هستیم که با پروژه هایی تبدیل به مردمی با مذهب و نژاد و زبان مختلف شدیم و هیچ کدام هیچ گونه ارتباط فرهنگی اجتماعی و ... با هم نداریم. مردم سیستان و بلوچستان هیچ گونه مناسبات یا آشناییتی با فرهنگ آذربایجان یا کردستان ندارند. حتی خودشان هم از گروه های مختلف و متفاوت تشکیل شدند. بقیه مردم ایران هم همین طور. و البته به جای اینکه همه زیر پرچم اسلام قرار بگیریم و متحد شویم، مشغول دعوا بر سر زبان مادری و قوم و فرقه مذهبی خودمون هستیم.
پروژه یهود موفق عمل کرده. اما اونا متوجه نیستند که مدیریت کائنات به دست پروردگاری است که در قرآن وعده های دیگری داده که با وعده های تورات _ که مشتی خاخام آنها را تدوین کردند_ متفاوت است.
سلام
در مورد اهمیت ثانویه قومیت و زبان کاملا موافقم ، در مورد زبان های یدیش هنوز مطالب استاد پور پیرار رو در این مورد مطالعه نکردم و نمیتونم چیزی بگم. در مورد وارداتی بودن همه ما به نظر میرسه شکی وجود نداشته باشه . در این مورد قبل از آشنایی با مطالب استاد کم و بیش از اشخاص بزرگسال در هر طایفه ای می شنیدم که همه اصل خودشون رو به کردستان عراق می رسوندن و بیان می کردن که پدرهاشون از فلان منطقه به اینجا اومدن و این مساله کاملا عمومیه ، و مردم کردستان عراق هم به نظر می رسه اقوامی مختلط از یونانی و رومی و عرب باشن .
به هر حال بعد از روشن شدن مکر مشرکان و روشن شدن مردم و پاک کردن مسائل تحریفی و اتفاق بر مرجعیت قرآن لزومی بر این نیست که زبان و فرهنگی که درسته و مشرکانه نیست و پاک شده رو منفی بدونیم در هر حال از هرکجا که آمده باشه زبان و فرهنگ و اقوام ایرانی رسمی خواهد بود و همه به حقوق همدیگر بر پایه قرآن کریم احترام می گذاریم .
امر مهم اینه که حقیقت از دروغهای ساختگی مشرکان جدا بشه و همه مسلمانان زیر رهبری قرآن و یکتاپرستی خداوند جمع بشن.
اولا شما یک گروهید و نظرات مخالف رو نمیشه در این سایت دید دوما اکثر گروه بنیان اندیشان افرادی بسیار کم اطلاعاتند و بدون اطلاعات قبلی میخواهند مسایل رو تحلیل کنند و به نتیجه های عجیبی میرسند
پاسخ:
نظرات مخالف اگه وجود داشته باشه من تایید می کنم.
کدام قسمت نظرات ما به نظر شما عجیب آمده؟
سلام
مانند همیشه عالی
از دوستمون که به اختصار خودشون رو دید معرفی کزدن میخوام که دقیقا به مطالبی که به نظرشون عجیب اومده اشاره کنند تا شاید راهنمای ما هم باشه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد