X
تبلیغات
رایتل

نگاهی اجمالی به فرقه اهل حق- 1

چهارشنبه 27 شهریور 1392
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون- منیبین الیه و اتقوه و اقیموا الصلوه و لا تکونوا من المشرکین - من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بمالدیهم فرحون(روم- 32-30)

 
این نوشتار خطابی است به رهبران کنونی فرقه های چندگانه اهل حق که از افغانستان و پاکستان گرفته تا ترکیه، عراق و سوریه، هر کدام با اسامی مختلف و تاریخ نگاری های متفاوت و بعضا ضدو نقیض و رسومی متفاوت وزیرشاخه هایی که همین امروز نیز ناگهان متولد میشوند، با آیین خود مشغول و سرخوشند .

بنیان اندیش امروز می تواند تمام اسناد و کتب و روایت و سنگ قبر و شجره نامه خاندان های اهل حق را درکمتر از لحظه ای به آب "پوریم "  بشوید و از صحنه تاریخ به کناری نهد، که اگر تا همین دویست سال پیش خبری از تجمعات سازمان یافته انسانی دراین سرزمین نیست، پس تمام آن شجره نامه های قلابی این خاندان جز به یهود به جای دیگری متصل نخواهد شد.

اما این نوشته دعوتی است به بازنگری محتوای باورهایی که به اسم دین و در اصل برای انحراف کلام خدا به خوردمان داده اند. همراه پرسشی ساده که آیا آموزه های قرآن برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی کافی نیست یا نقصی در آن وجود دارد که بدعت و طریقه نویی دردل آن به وجود  آورده اند؟ مسجد را رها کرده و به جمخانه پناه برده اند  و به جای سجده در برابر پروردگار یکتا در جمخانه  به دور خود می چرخند؟ آن "سرمگویی"  که پروردگار در قرآن و کتب آسمانی دیگر اشاره ای به آن نکرده، اما اهل حق از آن باخبرند از چه منبعی به دست شان رسیده؟

از کودکی تا به امروز هربار خواستیم سوالات پایه ای و اساسی درباره این مسلک بپرسیم با لب ورچیدن و سرزنش مواجه و وادار به سکوت شدیم. چرا که زیرسوال بردن این آیین نوعی گناه حساب میشد. اما امروز این نوشتار با "زبان قرآن"  که کلام متین خداوند است با آنها سخن خواهد گفت: 

  ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن. ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله وهو اعلم بالمهتدین( نحل - 125)

                                       ---------------------

<<< عیسی برزنجه ای که از علما و دانشمندان بزرگ برزنجه به شمار میرفت، روزی قصد زیارت خانه خدا را می کند و به این منظور بار و بنه سفر را بسته و از دیار خود به سوی مکه با کاروانی رهسپار میشود. وی چون پیرو سالخورده بود، درمیانه راه، درنزدیکی سرزمین حلوان درشهرزور از کاروان جا میماند. سخت آزرده خاطر شده و به نیایش خدا پرداخته و از چشمانش قطرات اشک روان میشود. در این هنگام پاره نوری از آسمان فرود آمده و به او ندایی میرسد که ای شیخ تو دیگر حاجی شده ای(؟؟؟) و به خانه ات باز گرد. شیخ چون این ندا را میشنود، باز میگردد و در آستانه خانه اش، سه درویش (درباوربعضی فرقه ها سه فرشته ) به نامهای  بنیامین، داود  و پیر موسی را می بیند. شیخ ایشان را به خانه اش فرا میخواند و آنها را گرامی میدارد. درویشان پس از مدتی به شیخ پیشنهاد می کنند که ازدواج نماید. آنها به خواستگاری دختر "حسین بیگ جاف" فرمانروای شهرزور میروند و بعد از اینکه کارهای خارق العاده ای از خود نشان میدهند حسین بیگ را وادار میکنند که به ازدواج دخترش با شیخ عیسی تن در دهد. پس از ازدواج، خاتون دایراک رمزبار آبستن میشود و پسری با چهره ای نورانی میزاید .شیخ عیسی با دیدن نوزادش در میابد که نور چهره این نوزاد همان پاره نوری است که در بیابان با آن روبرو شده بود. می خواهد این راز را بگشاید که ناگهان زبانش بسته شده و دردم جان میسپارد . این نوزاد را اسحاق یا سحاک نام میگذارند.

سلطان اسحاق در 675 هجری قمری متولد شد. در هنگام کودکی نزد ملا الیاس شهرزوری سرگرم فراگرفتن دانش شد و بعدها در بغداد و دمشق تحصیلات خود را تکمیل کرد. سپس به سرزمین اورامان ، دیه شیخان مهاجرت کرده و مسلک یارسان را تجدید نمود....>>>

این داستان که  به یک افسانه شبیه است،  پایه و مایه ابتدایی باورهای اهل حق به شمار میرود. کاری به این ندارم که این همه اسامی قبضه شده یهودی دردل این داستان چه میکند. چرا که یهودیان عادت دارند هنگام جعل اسناد تاریخی اثر انگشت و رد پایی از خود در آن به جا بگذارند تا به شکل تلویحی اعلام کنند که همه جا حضور دارند و همه چیز درکنترل آنهاست. مانند نقش ستاره داودی که به دیوار مساجدمان کاشته اند.

اما اینجا نیز همان زیرآبی رفتن های عرفانی برای ایجاد بدعت  و تغییر مسیر در دین اسلام  مشاهده میشود که از زبان خدا تو را به مکه نرفته حاجی می کنند و از میانه راه به خانه ات باز می گردانند .                                                                                              

تصاویر بالا عکس های قدیم و جدید مقبره سلطان اسحاق است که در مسیر جاده پاوه به نودشه در نزدیکی روستای نیسانه و در کنار ساحل رود سیروان قرار دارد. مقبره ای با گنبد کلاه بوقی که به مقبره های یهودی می ماند. "اهل حق " باور دارند یک بار زیارت این مقبره برابراست با زیارت خانه خدا؟؟؟؟؟؟  و برخی از آنها اموات خود را رو به این مقبره دفن می نمایند.


<<<اسرار یارسان که در قرن دوم هجری در سینه بهلول ماهی و یارانش محفوظ بود و تا قرن هفتم سینه به سینه منتقل میشد، در سده هفتم و هشتم به صورت قانون و ارکان اهل حق به نام یارسان به یاران ابلاغ شد. برای همین سلطان اسحاق موسس و قانون گذار مسلک اهل حق محسوب میشود. از اقدامات و بدعت های او برای ترویج آیین یارسان عبارتند از:

         -    گرفتن روزه سه روزه در ایام زمستان

         -    مراسم گردو شکستن یا سرسپردن به یکی از خاندان ها

       -   انعقاد جم و تاسیس جمخانه

<<<برابر کلام سرانجام "سرسپردن و یا جوز شکستن" یکی از شرایط اصلی و مهم برای هر فرد یارسانی است. مراسم سرسپردگی هر فرزندی از خانواده یارسان، یک تکلیف دینی است و اجرای آن وظیفه پدر و مادر کودک است. در این مراسم مقدس همواره پیر تخت «بابایادگار» و پیرشرط « بنیامین» است و دفتردار این برنامه «پیرموسی».

راهنما و دلیل تمام افرادی که به آیین یاری سر می سپارند «داود» است که از سوی حق مامور راهنمای و ارشاد سرسپردگان حقیقت است(!!!)>>>

پس این جناب داود برای اهل حق مقام پیامبری دارد، ولی حتی خود خداوند هم نمی داند چه زمان او را به این منصب گماشته است که در هیچ کتاب آسمانی اشاره ای به او نیست.

<<<خاندان های حقیقت که قیادت و ریاست مذهبی این نحله را از دوران ظهور حضرت سلطان اسحاق به عهده داشته اند، هفت خاندان منشعب از هفتوانه و چهارخاندان شاه مهمان می باشند. در این قلمرو جغرافیایی که از خراسان و نواحی شمالی ایران وآذربایجان تا مناطق کردنشین و عراق و ترکیه را شامل میشود خاندان شاه ابراهیمی و یادگاری از پرجمعیت ترین و مقتدرترین خاندان های نخستین به شمار میروند.>>>

حال ببینیم از این خاندان های دیرینه و مقتدر در کتب تاریخی رد و نشانی وجود دارد یا نه.


<<<خاندان شاه ابراهیمی در عراق کنونی (شهرزور، کرکوک و....) و در ایران در مناطق اهل حق نشین کرند و صحنه وحومه تهران و آذربایجان پیروان چشمگیری دارند. اما با وجود حضور بارز گذشتگان و مسند نشینان خاندان شاه ابراهیمی کرند، در مسیر تردد کاروان های زیارتی عتبات برسر شاهراه خراسان در کرند و سایر نقاط غربی ، که محل عبور سیاحان و مستشرقین و رجال مشهور و صاحبان خاطرات و سفرنامه هاو ... بوده اند، هیچگونه نشانی درآثار آنان اعم از سفرنامه، خاطرات، یادداشت، تواریخ، گزارش های دولتی وغیره از بزرگان مزبور ثبت نشده است؟؟؟ حتی در مجموعه اسناد فرمانفرما که دراواخر قاجاریه گزارش گونه ای از خاندان های تکیه دار اهل حق تهیه و تنظیم گردیده، با اینکه به خاندان های کوچکتر اشاره دارد، اما نامی از خاندان شاه ابراهیمی کرند نبرده است. و نیز عباس عزاوی در تاریخ الکاکائیه، که محل و مسند نشینان عراق و ایران را فهرست وار ذکر کرده است، در فهرست خود این خاندان دیرینه سال را نیاورده. چاپ های اولیه کتاب مشاهیر اهل حق نیز از احوال و زندگانی این بزرگان خالی است. یگانه ماخذی که درباره مسندنشینان سادات شاه ابراهیمی کرند مطلبی آورده اوژن اوبن فرانسوی است ، که در سفرنامه خود می نویسد:

<<<(... در کرند یک موسوی موصلی الاصل است که سید رضا بیک سیف السادات نامیده می شود. و در قبرستان کرند مدفون است. و در قرن هجدهم به میان آنان آمده و در کرند مستقر شده. پیروانش اورا نایب علی و نماینده خدا می دانند. شفاعت در بارگاه کبریایی در مورد قبولاندن دعا و نیاز آنان و قضاوت و حکمیت در منازعات و حل هر گونه اختلاف به عهده اوست. اعقاب وی نیز نسل به نسل به ارشاد کرندی ها و همسایگان شان گوران ها پرداختند .(تاریخ خاندان های حقیقت در کرمانشاه - محمدعلی سلطانی)>>>>

میبینید که مردم اهل حق برای دعاهای خود به درگاه خداوند احتیاج به واسطه و دلال مذهبی و شفیع دارند.


 واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی  

   ولیومنوا بی لعلهم یرشدون ( بقره -186)


 الم تعلم ان الله له ملک السموات و الارض و ما لکم من دون الله ولی و لا نصیر

  (بقره  - 107)


 و انذر به الذین یخافون ان یحشروا الی ربهم لیس لهم من دونه ولی و لا شفیع

 لعلهم یتقون (انعام - 51)


 و ما انتم بمعجزین فی الارض و ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر(شوری31 )

                                                                                          

                                                                  ادامه دارد.....

               


نظرات (8)
با سلام

شهریار در زمان خماری شعر سرود با نام همای رحمت که در زیر چند مصراع از آن شعر را می آورم که مرتبط با موضوع است :

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را !!! ...

نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند !!! ...

آری این یعنی همان شرک و این یعنی ایجاد فتنه در جوامع اسلامی. اکنون از تورکیه و از سران یهودی حذب حاکم اسلام گرای آکپارتی می شنویم که قرار است در کنار برخی از مساجد استانبول و دیگر شهر های تورکیه جمع خانه نیز تاسیس کنند!!! این یعنی تفرقه. و هدف اصلی از ایجاد این جمخانه ها پخش کردن مسلمین می باشد.

از همین داستانها در آذربایجان بسیار رایج است:
می گویند زمانی که محمد به معراج رفت در سر سفره دید که دستهایی نیز از آن سفره غذا می خورند ولی از شدت نور صورتش مشخص نیست !!! و در هنگام خوردن شیر برنج دستش آغشته شد.
بعد از بازگشت از معراج می بیند دستان علی به شیر برنج آغشته است!!!
این داستان به نام معراج نامه توسط عاشیق های آذربایجان همیشه در مراسم عروسی خوانده می شود و به مردم عادی و عوام خورانده می شود.
این داستان از دو منطق پیروی می کند:
1- یا ، علی در مقام الهی بود و محمد در معراج او را می دید
2- یا ، علی مخفیانه به معراج می رفت و به محمد نمی گفت

خدا می داند این مسخره بازی ها چه زمانی پایان خواهد یافت.

می گویند زمین و ماه را به کیسه کردند و حضرت علی آن را بلند کرد و از سنگینی بار چشم راستش چپه شد

و ...

یادداشت بسیار کوبنده و جالبی بود و در انتظار ادامه یادداشت هایتان هستیم. گرچه فریاد گوش خراش جاعلان از شدت سوزش چنین مطالبی به هوا بلند شده است.

به امید فردایی بهتر
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را !!! ...

الان روح شهریار تو گور در حالت ویبره است
احسنت بر شما. فوق العاده عالی بود. یک یادداشت روشنگر و جاوید!
با سلام و عرض احترام خدمت شما
در پیمودن مسیری که راهرو آن می باشید ، خداوند متعال یاری گرتان باد .
سایتی که قراربود آثار گذشته و پراکنده ی استاد پورپیرار را عرضه دارد ، سایتی جداگانه می باشد ، یا همین سایت مزین به نوشته های استاد می گردد ؟
پاسخ:
خیر استاد . نوشته های قدیمی ناریا احتیاج به فضایی جداگانه دارد. انشاء الله با رفع یک سری مشکلات و سنگ هایی که در این مسیر دائم جلوی پای بنیان اندیشان قرار میگیرد ،آن مطالب در اختیار دوستان قرار خواهد گرفت. با پیشنهاد استاد عابدی مبنی بر تشکیل ویکی ناریا برنامه کار کمی تغییر کرده .اگر پروژه خیلی زمان ببره ناچارا نوشته های قدیمی استاد رو به شکل فایل word در میاریم و در همین سایت ناریا قرار میدیم. بابت تاخیر پیش آمده هم از همه دوستان عذر خواهی می کنم.
سلام

نمی دانم چرا مدتی است درباره هر چیزی حرف میزنم در آن باره اتفاقی می افتد!!!

http://www.mehrnews.com/detail/News/2139813
پاسخ:
این جماعت ادیب و هنرمند وضعشون خیلی خرابه.چند وقت پیش دوستی تعریف میکرد که دو تن از استادان بزرگ زبان و ادبیات فارسی که سن و سالی هم ازشون گذشته در دانشگاه تهران قشقرق راه انداخته بودند و به همه می گفتند که باید تمام ملت به مقام آنها احترام بگذارن.این همه سال مثنوی و شعر حافظ تفسیر می کنند و درباره عشق حرف میزنن چرا به خودشون و زندگیشون اثر نمی کنه.قصه استاد شهریار هم مثل پروین اعتصامی شده ویا شاعرای دیگه . که شعر یکی دیگه رو به اسم کس دیگه میزنن. پس ما مافیای ادبیات هم داریم.
رد پاییِ همین شرک و تمسک به غیر خدا را در میان شیوخ اهل طریقت به روشنی می توان یافت. ( شیوخ نقشبندی و قادری در کردستان و کرمانشاه و آزربایجان غربی) . به راستی که نمایان است که این مردم مظلوم هیچکدام هیچ دینی نداشته اند و یهود نقشه خود را چه استادانه اجرا کرد ، و چه زیبا فرمود خداوند که مکر کردند و خداوند در مقابلشان چاره اندیشی کرد و خداوند بزرگترین چاره اندیشان است.
دین مسئله ای نیست که با عقل بسنجی بلکه فقط از راه عرفان میتوان آن را بررسی کرد و به نتیجه رسید. برای اثبات این استدلال از اهل عرفان سوال فرمایید.
بنابراین اگر بخواهیم از راه عقل دین را بسنجیم معراج پیامبر کاملا غیر عقلی و افسانه ای است. ولی من خودم از راه عرفان آن را قبول دارم . برای درک دین نیاز به سواد درست و منطق هست.
پاسخ:
قران دائم به مومنین سفارش می کند که در مورد همه چیز تعقل کنید. در ضمن آن داستانهایی که در مورد معراج پیامبر نوشته شده برساخته یهود است و قرینه قرانی ندارد.
آفرین مقاله تان تکان دهنده بود.
پاسخ:
لطف دارین.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد